『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁵

افراد لوکا اسلحه‌ هایشان را بالا آوردند. جونگکوک بی‌اختیار یک قدم جلوتر از تهیونگ ایستاد. نه برای محافظت از او...فقط از روی عادت . چند ثانیه بعد خودش متوجه این حرکت شد و با اخم یک قدم کنار کشید.
لوکا پوزخندی زد
لوکا : دیدی؟! هنوزم نمی‌تونی نسبت بهش بی‌تفاوت باشی
جونگکوک : دهن کثیفتو ببند
لوکا آرام دست زد
لوکا : هنوزم همون جونگکوکی که می‌شناختم...هنوزم با مشت فکر می‌کنی
بعد نگاهش را به تهیونگ دوخت
لوکا : و تو...مأمور کوچولو...فکر می‌کردی می‌تونی بیای توی دنیای من و من نفهمم؟
تهیونگ چیزی نگفت
لوکا : از همون روزی که وارد زندان شدی، می‌دونستم برای خودت اونجا نیستی
جونگکوک با تعجب به لوکا نگاه کرد . لوکا خندید
لوکا : تعجب کردی؟! فکر کردی فقط پلیسا بلدن آدم نفوذی بفرستن؟
و پوزخندی زد
لوکا : من فقط صبر کردم ببینم آخر این بازی، تو منو پیدا می‌کنی...یا من، تو رو
جونگکوک دندان‌هایش را روی هم فشرد
جونگکوک : این همه نقشه فقط برای من؟!
و پوزخندی زد
لوکا : نه...برای اینکه مطمئن شم هیچ‌کس دوبار سراغم نمیاد
و آرام دستش رو بالا آورد . افرادش اسلحه‌ها را آماده کردند.
لوکا : تمومش کنید
همون لحظه صدای گلوله‌ها کوچه رو پر کرد . جونگکوک و تهیونگ هم‌زمان پشت یک خودروی رها شده پناه گرفتند . گلوله‌ها یکی پس از دیگری به بدنه‌ی ماشین می‌خوردند و جرقه و تکه‌های فلز به اطراف پاشیده می‌شد. جونگکوک خشاب اسلحه‌اش را چک کرد. سه گلوله...فقط سه گلوله مانده بود. تهیونگ هم اسلحه‌اش را برداشت. اما شانه‌ی زخمی‌اش اجازه‌ی درست نشانه گرفتن نمی‌داد. جونگکوک متوجه لرزش دستش شد ، چند لحظه نگاهش کرد...بعد بی‌اختیار اسلحه‌ی خودش را به سمت او گرفت.
جونگکوک : اینو بگیر
تهیونگ با ناباوری نگاهش کرد
تهیونگ : تو چی؟
جونگکوک : چه اهمیتی داره ؟!
تهیونگ آرام سرش را تکان داد
تهیونگ : نمی‌گیرم
جونگکوک اخم کرد
جونگکوک : لجبازی نکن ، الان وقتش نیطت
تهیونگ :حق نداری دوباره خودتو به خطر بندازی
جونگکوک با عصبانیت خندید
جونگکوک : از کی تا حالا جون من برات مهم شده؟!
تهیونگ حرفی نزد و همین سکوت...جواب سؤال بود. جونگکوک برای یک لحظه نگاهش کرد ، اما خیلی زود نگاهش را دزدید. همون لحظه صدای لوکا از آن طرف کوچه آمد.

لوکا : واقعاً صحنه‌ی قشنگیه...دو نفری دیگه به هم اعتماد ندارن...ولی هنوز حاضر نیستن همدیگه رو از دست بدن
بعد اسلحه‌اش را بالا آورد
لوکا : این بار...بذارید خودم تمومش کنم
و نوک اسلحه مستقیم به سمت جونگکوک نشانه رفت. چشم های تهیونگ با وحشت گرد شد
تهیونگ : جونگکوک...!

...ادامه دارد



ببخشید از صب پارت نذاشتم اینترنتم تموم شده بود 🫪🥲
دیدگاه ها (۲۳)

دلم میخواد پارت بعدو بزارم ولی کرم درونم نمی‌زاره 🫪🌚هی میگه ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁴جونگکوک با تمام سرعت میا...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³³سه روز بعد...جونگکوک داخ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²⁹هلیکوپتر چند متر بالاتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط