پارت

پارت ۲۲
استیسی
هیچی تا کجا یادت میاد؟

چانیول
تا اونجایی که اما داشت خفه ام میکرد

استیسی
آها اون داره اما رو کنترل میکنه چان میشه بگی اون کیه شاید بتونیم کمک کنیم

چانیول توی سکوت بود که یه دفعه اما که دستاش توی دست چانی بود یخ کرد و بیهوش شد چان یه دفعه شکه شد لوهان کمک کرد اما رو بردیم روی تخت که اما همش این ور اون ور میکرد که یه لحظه چشاشو باز کرد چشماش رنگ خون بود همه ترسیدن رفتن عقب ولی استیسی نرفت عقب دستای اما سیاه شده بودند جولیا و سارا گریه میکردن بچه ها سعی میکردند آرومشون کنن ولی نمی شد آخر استیسی داد زد همشون خفه شدند و اما واقعا نمی تونست به حالت عادی برگرده ( خیلی وحشناکه) بعد به حالت عادی برگشت به اسی گفت از اینجا برن اون داره کنترلش میکنه کاری هم نمیتونه بکنه تا وقتی که نابود نشه منو کنترل میکنه
اسی-چقدر گفتم نرو
اما- اگه نمی رفتم الان یکی از شما هارو درگیر میکرد من میتونم تحمل کنم ولی میترسم به شما لطمه بزنم
چن-ببین اما ما تا اینجا باهات اومدیم پس لطفا نگو که بریم اوکی ما باهاتیم
اما- آخه من نمیتونم خودمو کنترل کنم
که یکدفعه چشمهای اما به رنگ قرمز تغییر کرد
..........
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۲۳همه برگامون رخته بود چانی رفت دستشو گرفت و گفت:باشه م...

پارت ۲۴همه با هم وارد پزیرایی شدیم البته بگم بجز اما چون شیش...

پارت ۲۱استیسیاما تو همون حالت خیره شده بود به دختره که یکهو ...

پارت ۲۰شیومین بچه ها این قضیه به چانیول ربط داره ولی دقیقا ن...

رمان: زندگی شیطانی 😈: فصل اول: پارت ۲از زبان فیلیتوی: داخل ی...

I found you again- part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط