دست در دست خطر بود و نمی دانستم

دست در دست خطر بود و نمی دانستم

دیده از حادثه تر بود و نمی دانستم


گفته بودند مرا عشق مجو در هر کس
گوشِ ِ دل از بُنِه کَر بود و نمی دانستم

آخرش هم نشد از چشم تو من دل بکنم
چشم تو زنگ خطر بود و نمی دانستم

و نمی شد که بفهمم تو چه کردی با من
همه ی عشق تو شر بود و نمی دانستم

پشت مادر که شکست ازغم و حرص از بس خورد؛

"کاش این طفل پسر بود" و نمی دانستم ــ

که چه می گفت و چه می خواست شود این دختر
دخترش بد شد و خـــر بود و نمی دانستم ـــ

مادرم از چه دلش هم دل ِ گورستان شد
غصه اش چشم پدر بود و نمی دانستم

و پدر پیر شد از بس که مرا سخت گریست
قسمتش خون جگر بود و نمی دانستم

.

آخ ! حالا چه کنم با غم تنها ماندن؟

دیده یک عمر به در بود و نمی دانستم ـــ

چه خطا سر زد و مادر به کجا...؟ آه!.. پدر...

درد هایم چقــــــــــــدر بود و نمی دانستم
دیدگاه ها (۱)

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

پارت پنجم:حقیقتی که میکُشد. این بار جونگکوک بدون حرف دنبالش...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت ۲۷ از آن روز به بعد، جونگ‌کوک حتی یک لحظه آریانا را تنه...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ «یعنی...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط