«عشق در دبیرستان»
«عشق در دبیرستان»
«پارت اول»
می یونگ صبح با الارم گوشی بلند میشه.
گوشیش رو از روی میز کنار تخت بر میداره و ساعتو چک میکنه و پا میشه.
میره دستشویی و کارای لازم رو انجام میده ، لباس هاش رو میپوشه و به مدرسه میره.
وقتی میرسه مدرسه معلم اون رو به بچه ها معرفی میکنه و جاش رو بهش نشون میده.
همون روز اول مدرسه قلدر مدرسه یون سو شروع میکنه به قلدری کردن.
یون سو : هی می یونگ کلاس که تموم شد توی کتابخونه منتظرتم(نیشخند)
می یونگ : چ.چی چرا؟(خجالتی)
یون سو : لجبازی نکن دیگه بیا
می یونگ : ببخشید ولی نمیخوام
یون سو : هههههی رو حرف من حرف نزن فقط بگو چشم(عصبی)
می یونگ : نمیخوامممممممم(کیوت و لجباز)
کلاس تموم میشه می یونگ که میبینه یون سو خوابه پا میشه بره ولی یون سو موقع بیرون رفتن از مدرسه گیرش میندازه و از موهاش میگیره و میکشه سمت خودش
می یونگ : اهااااای فکر کردی کی هستی هاااا(عصبی ولی کیوت)
یون سو : مگه نگفتم فقط بگو چشم؟(عصبی)
می یونگ : نگم میخوای چیکار کنی هااااان(کیوت)
یون سو : خودم میبرمت(یون سو با یه حرکت می یپنگ رو رو شونه هاش میزاره و به کتابخونه میبره)
می یونگ : اهاییییی بزارم زمین ولمممممم کن(جیغ و لجبازی)
یون سو : ولت نمیکنممممم(نیشخند)
میرسن کتابخونه یون سو در رو قفل میکنه و به سمت می یونگ میره
می یونگ : نزدیک من نیاااااا(ترس)
یون سو : میام خوبم میام(نیشخند و لجبازی)
می یونگ : (هی به عقب میرفت)
یون سو : (هی به جلو میرفت)
وقتی یون سو خیلی نزدیک می یونگ شد یهو در کتابخونه رو زدن و....
«پایان پارت اول»✨🫐
-------------------------------------🫐✨
«حمایت کنییید»🫐✨
«بیایید کامتنا»✨🫐
«پارت اول»
می یونگ صبح با الارم گوشی بلند میشه.
گوشیش رو از روی میز کنار تخت بر میداره و ساعتو چک میکنه و پا میشه.
میره دستشویی و کارای لازم رو انجام میده ، لباس هاش رو میپوشه و به مدرسه میره.
وقتی میرسه مدرسه معلم اون رو به بچه ها معرفی میکنه و جاش رو بهش نشون میده.
همون روز اول مدرسه قلدر مدرسه یون سو شروع میکنه به قلدری کردن.
یون سو : هی می یونگ کلاس که تموم شد توی کتابخونه منتظرتم(نیشخند)
می یونگ : چ.چی چرا؟(خجالتی)
یون سو : لجبازی نکن دیگه بیا
می یونگ : ببخشید ولی نمیخوام
یون سو : هههههی رو حرف من حرف نزن فقط بگو چشم(عصبی)
می یونگ : نمیخوامممممممم(کیوت و لجباز)
کلاس تموم میشه می یونگ که میبینه یون سو خوابه پا میشه بره ولی یون سو موقع بیرون رفتن از مدرسه گیرش میندازه و از موهاش میگیره و میکشه سمت خودش
می یونگ : اهااااای فکر کردی کی هستی هاااا(عصبی ولی کیوت)
یون سو : مگه نگفتم فقط بگو چشم؟(عصبی)
می یونگ : نگم میخوای چیکار کنی هااااان(کیوت)
یون سو : خودم میبرمت(یون سو با یه حرکت می یپنگ رو رو شونه هاش میزاره و به کتابخونه میبره)
می یونگ : اهاییییی بزارم زمین ولمممممم کن(جیغ و لجبازی)
یون سو : ولت نمیکنممممم(نیشخند)
میرسن کتابخونه یون سو در رو قفل میکنه و به سمت می یونگ میره
می یونگ : نزدیک من نیاااااا(ترس)
یون سو : میام خوبم میام(نیشخند و لجبازی)
می یونگ : (هی به عقب میرفت)
یون سو : (هی به جلو میرفت)
وقتی یون سو خیلی نزدیک می یونگ شد یهو در کتابخونه رو زدن و....
«پایان پارت اول»✨🫐
-------------------------------------🫐✨
«حمایت کنییید»🫐✨
«بیایید کامتنا»✨🫐
- ۱۸۷
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط