یـک صــبــح اَز خـــواب

یـک صــبــح اَز خـــواب

مــی پریــم

وَ کــنارِ دستـــمان

جــای کسی هنوز گــرم اَســـت
دیدگاه ها (۱)

از "همه "دست کشیدمکه تو باشی "همه ام "با تو بودن ز "همه"دست ...

اصلا همین حال وهمین روز وهمین ساعت اصلا به شبهای بدونِ بودنت...

تزریق میکنمتو را ... به رگهایمخودت را که نه ...هوایت را این ...

میان دست هایمزمستانی هستکه پشت هر پاییزبخت عریانی ام را سفید...

راست می گویندنفسم از جای گرم بلند می شوداز جای گرمدرست میان ...

واقعیتهای شهر لندن.

ᥫ᭡𐚁عصر که آرام‌آرام از راه می‌رسد، عطر دل‌نشین چای در خانه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط