#تکپارتی

#تکپارتی
دوست دختر گوگولی

با خستگی تمام مالشی به چشماش داد و به معلم که مشغول درس دادن بود خیره شد.‌.
مغزش دیگه واقعا کششی برای درک درس نداشت پس بی حوصله روی میز ولو شد.. به کناریش که از قضا پسر شیطون و برونگرایی بود نگاه انداخت و اونو درحال نکته برداری و نوشتن مطالب از روی تخته دید.‌.!
زیر لب شروع به غر زدن کرد..
+ جالبه ... همیشه سربه سرم میزاره.. حالا که من حوصله درس خوندن ندارم اون شده خرخون کلاس!!!!
پوفی کوتاهی کشید و ناامید ماژیکای رنگیشو بیرون اورد و شروع به کشیدن ایموجی های گوگولی روی دستش، دفترش و میز کرد...
هم میزیش دقیقا مثل خودش روی میز ولو شد و بعد از گفتن *آه خسته شدم* نگاهشو به ا/ت داد.... چقد قشنگ بود وقتی که چشاشون با هم حرف میزد و خواسته هاشونو بیان میکرد..
تهیونگ لب از لب باز کرد:
_دوست دخترم میشی ا/ت شی؟
+ ها؟
سکوت سنگینی بینشون شکل گرفت اما با لبخند و صدای تهیونگ شکسته شد..
_سکوتتو جواب مثبت درنظر میگیرم.
ا/ت نمیدونست چی بگه.. فقط به چشمای مشکی و دلربای اون خیره بود..
ته نفس کوتاهی گرفت و همون موقع نگاهش به ایموجی های روی میز خورد..
پوزخندی زدو مچ ظریف دختر مقابلش رو تو دستای کشیدش گرفت..
_روی دست منم بکش.. میخوام به بقیه نشون بدم دوست دخترم زیادی گوگولیه:)


نظر؟
دیدگاه ها (۷)

#سناریو_تصویریعاره دیگه اینجوریاس😑😁

‌#تکپارتیآهسته روی نزدیک ترین سَکو نشست..کمی از قهوه دستش نو...

‌#تکپارتی(زندگیم) از فشار دندوناش و هی باز و بست کردن چشاش‏ ...

#سناریو_تصویریتهیونگ شیییی اخه من چی بگم به توووو

تک پارتی از واکاسا

آتیشی که از بارون شروع شدprt18ویوی ا. تبه فلش روی میز نگاه ک...

مرد سایه ها 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط