۲۵مرداد ۹۷

۲۵مرداد ۹۷

این چند روز فرصت نمیکردم بیام.. یا انقدر خسته بودم یا نت نداشتم!
این چند روز توی دفتر کنار هم بودیم. به قول مینا خیلی مزه میده با کسی که دوسش داری و دوستت داره یه جا کار کنی😊 ❤

امروز ساعت ۲ اومدم خونه. میدونستم گوشیت روی خط های دفتر دایورت کردی برای همین زنگ نزدم. ساعت ۳خودت بهم smsدادی😊 گفتی فردا بریم بیرون. گفتم بریم🙄 گفتی امروز باشگاه میری😝 ؟ منم میدونستم حسابی دل جفتمون تنگه چیزی نگفتم. گفتم نه.. شنبه میرم و باشگاهمو کنسل کردم. ساعت ۶ونیم اومدی دنبالم.. حسابی دلتنگم بودی🤗 😉 😊 یه تیپ جدید برام زدی😍 وووووی منم کلی دل تنگت بودم. دیگه الان حرفامون به بحث کاری هم کشیده شده. تموم اون چیزی که تو ذهنته رو بهم میگی از ایده هات شگردهات.. وای من به وجودت به اینهمه هوش بالات افتخار میکنم😇 🙄 🙂 میشینی کلی برام درد و دل میکنی. از اینکه اینهمه کنارم راحتی حس خوبی بهم دست میده.
تا ساعت ۸کنار هم می مونیم و منو میرسونی خونه.
معجزه ی زندگیمی❤ کسی که داشتنت آرزوی هر دختریه.
برام بمون تا ابد💑 😘 ❤
دیدگاه ها (۳)

۲۲مرداد۹۷امروز صبح دوباره سر ساعت همیشگی اومدی دفتر 😍 😍 😍 و...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

فیک کوک پارت =۳ویو ا.ت یه روز بدی رو گذرونده بودم چون هیچ کا...

سناریو واکاسا پارت۲

پارت چهاردهم

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:1کوک:وایی مردم +مثل...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑ویو بعد از کار جونگکوک، رسیدن به خونه. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط