مقصد نامعلوم

مقصد نامعلوم
پارت۱۶
دیانا:سوار ماشین شدیم من با ارسلان بودم عسل و رضا(دیگه کاپلا رو میدونید)
رسیدیم بام
امیر:نیکا یه لحظه میای
نیکا:ا اره
امیر:خب (گل از تو ماشین آورد که عکسشو میزارم ) من جمله سازی نمیکنم حرف دلمو میزنم از شما خیلی وقته خوشم آمده و از حسم مطمئن هستم
نظر شما واسم مهم ترین چیزه(نمیدونستم چی بگم دیگه همینو نوشتم😂)
نیکا:خب ام منم چیزه سرمو انداختم پاین و گفتم دوست دارم
امیر:وقتی گفت دوست دارم بغلش کردم و گفتم ولی من عاشقتم(چندشا😂)
دیانا:اینا چرا هنوز نیومدن
متین:مگه بچن
مهشاد:کاش میرفتیم دنبالشون
ارسلان:بریم
رفتیم جلو تر که دیدیم امیر و نیکا همو بغل کردن:نه بابا
نیکا:چیزه شما از کی اینجایین
محراب:از دو ثانیه پیش
نیکا:اصلا بغلش کردم دوباره هم میکنم دیگه ما
دیانا:رفتین قاطی مرغا
ارسلان:خدایا مرسی این سگ اخلاقو یکی گرفت رفت با یکی راحت شدیم از دستش
نیکا:میکشمت(با جیغ )
(حال کنید اینا رو بهم رسوندم البته آرامش قبل طوفانه😉🧐)
دیدگاه ها (۰)

مقصد نامعلومپارت ۱۷ارسلان:رسیدیم شمال (ارسلان شمال ویلا داره...

مقصد نا معلومپارت ۱۸دیانا:رفتیم آماده شدیم ارسلان چه جیگری ش...

فریاد بی صداپارت۱۵صبحنیکا:دیانا دیانا رفتم اتاقش دیانا دیانا...

فریاد بی صداپارت ۱۴مهشاد:فیلم تموم شد چراغا رو روشن کردم با ...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

رمان بغلی من پارت ۱۲۱و۱۲۲و۱۲۳ارسلان: محکم گوشه ای از ل*شو بو...

رمان بغلی من پارت ۱۳۴و۱۳۵و۱۳۶و۱۳۷ارسلان: آخيش آنقدر وول نخور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط