تو منو دوست داری؟

تو منو دوست داری؟

پارت ۲

ویو انیا

داشتم ذهن بکی می خوندم میخواستم بکوشمش ولی نکشتمش یک نفس عمیقی کشیدم و بعد زنگ با هم رفتیم کتاب خونه (باگروه که تعیین شده بود دوستان) همه میز نشستیم
بکی به زور منو پیش دامیان نشوند و خود بکی رفت کنار امیل و ایون به دامیان نگاه کردم که دیدم داره درس میخونه

انیا: پسر دوم انیا این قسمت از ریاضی مشکل داره میتونی توضیح بدهی

دامیان : .....

انیا : دام..

دامیان: میشه ولم کنیی ( با داد)

انیا: با... باشه ( بچم قلبش شکست)

بکی : چته تو چرا با انیا اینجوری حرف میزنی بروکلی هان؟؟

انیا: بک.. یی خواهش میکنم بس کن باشه دوست خوب من!؟

بکی : باش..ه اما قفط بخاطر تو و اینکه کتابتو بده من برات توضیح میدم

انیا: باشه

نمیدنم دامیان امروز چش شده بود ولی.... ولی انگار اتفاقی افتاده

ذهن دامیان: من الان چیکار کردم اون فقط از من ناراحت شد ..... منه مغرور

انیا در ذهن : پسر دوم با خودش درگیره🤔

وبلخره درس خوندن در کتاب خونه تموم شد و زنگ همه رفتیم خونه

که یک نفر دستم گرفت چسبوند منو به دیوار اون کسی نبود جز جک

جک: انیا ساما شما منو دوست داری؟

انیا: ام ام..... این چه سوالی که اخر کلاس میپرسی ها؟؟

جک: جواب منو بده دوستم داری؟

انیا : نه دوست ندارم ولم کن

جک : باشه من دوست دارم و میخوام ببوسمت

ناگهان دیدم یکی اومد جک رو میخواست منو بزور ببوس رو زد بامشت اش لاشش کرد 😋😏

دیدم اون ...


بچها توی خماریییییی بمونید شوخی کردم ۳ یا ۴ تا میرذارم پس عشق کنید دیگه💗💗

راستی اصکی بی اصکی وگرنه شما میمونید گزارش😏
دیدگاه ها (۰)

تو منو دوست داری؟؟پارت 1ویو انیاامروز به زور بلند شدم و تا ا...

تو منو دوست داری؟؟اسم رمان اینه بچها یک توضیحی بدم سن انیا: ...

حسم به تو....p17:----: هه...فکر میکنی من باور میکنم؟ اولین پ...

شروع رمانبه دنبال همپارت ۳ذهن دامیان : امکان نداره..باید جلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط