سکوت انتقام گیرم این روزهای تو را فریاد میزند...

سکوت انتقام گیرم این روزهای تو را فریاد میزند...
طوفان شدم که شاید دریا مرا ببرد ولی دریا که هیچ ، همچون همیشه یادت مرا برد...
دلم عاشقانه تو را دوست داشت و مغزم عاقلانه تو را طرد کرد...
ای یادگار فصل سرد زندگیم ببین چه چه به روزم آوردی؟؟! حال همان مترسگی شده ام که آرزویش را داشتی ... !
کینه ی عشق تو مرا در آغوش گرفته است و من فقط آرام خط و نشان میکشم...
این روزها...
مهربان شده ای!
آرام شده ای!
دلداریم می دهی!
به همه ی این ها قسم ، تو نای عاشقیم را جوییدی..
من بره زاده شده ام...
بره ای که عاشقانه گرگی را پرستید...
و گرگی که بیرحمانه بره را درید لاشه اش را تقدیم لاشخورها کرد...
باید سکوت کنم...
حکم زندگیم این است...
من بره زاده شدم !!
دیدگاه ها (۱)

ﺑﻪ ﺗﻮ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡﺍﻱ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦﺍﻱ ﺣﻀﻮﺭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﺎ...

ﻣﻦ ﭼﻴﺰﮮ ﻧﻤﮯ ﮔﻮﻳﻢ ﺗﺎ ﺑـﺪﺍﻧﮯ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺗــ ـ ﻫﻢ ﻣﮯ ﺗـﻮﺍﻥﻋﺎﺷـﻖ ﻣﺎﻧـ...

معنی سکوتم بخشیدن تو نیست ... ضربه ات لالم کرد...

ﺳﮑﻮﺕ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﺳﺖﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ...ﺍﺯ ﺣﺮﮐﺎﺕ ...

مردی در ساحل...[پارت هفتم]روز بعد...ات طبق عادت هر روز، نزدی...

مردی در ساحل...[پارت سیزدهم]غروب...نور نارنجی خورشید از پنجر...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 30/___دیمین پشت فرمان ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط