رمان گناه عشق
رمان گناه عشق🍷
پارت: ۲۱
شایان: باید بدیش به من.
ارسلان: چرا اونوقت؟
شایان: اوندیگه به خودم مربوطه.
ارسلان: من نمیدمش
شایان: اعععع میشه دلیلش رو بدونم؟
ارسلان: چون دیانا مال منه.
شایان: اوهووو؛ به چه حقی اونوقت؟
ارسلان با چشماش اشاره کرد که یک چیزی بگم باورکنه.
دیانا: من با ارباب توی رابطه ام.
از چشمای ارسلان معلوم بود که میگه(دیگه نگفتم اینو بگو) ولی خب تنها چیزی که به ذهنم رسید همین بود. ناخداگاه نگاهم رفت سمت: عسل؛ نیکا؛ مریم؛ مهشادو...... همشون با تعجب نگاهمون میکرد مثل اینکه بد سوتی دادم.
شایان باصورت قرمز شده گفت؛
شایان: مطمئن باشم؟
ارسلان با قاطعیت گفت:
ارسلان: دلیلی نداره دروغ بگم.
شایان: اوکی بای.
و رفت بلافاصله که رفت نفسی که توی سینم حبص کرده بودن رو دادم بیرون و رو به ارسلان گفتم:.........
.....؟.....؟.....
پارت: ۲۱
شایان: باید بدیش به من.
ارسلان: چرا اونوقت؟
شایان: اوندیگه به خودم مربوطه.
ارسلان: من نمیدمش
شایان: اعععع میشه دلیلش رو بدونم؟
ارسلان: چون دیانا مال منه.
شایان: اوهووو؛ به چه حقی اونوقت؟
ارسلان با چشماش اشاره کرد که یک چیزی بگم باورکنه.
دیانا: من با ارباب توی رابطه ام.
از چشمای ارسلان معلوم بود که میگه(دیگه نگفتم اینو بگو) ولی خب تنها چیزی که به ذهنم رسید همین بود. ناخداگاه نگاهم رفت سمت: عسل؛ نیکا؛ مریم؛ مهشادو...... همشون با تعجب نگاهمون میکرد مثل اینکه بد سوتی دادم.
شایان باصورت قرمز شده گفت؛
شایان: مطمئن باشم؟
ارسلان با قاطعیت گفت:
ارسلان: دلیلی نداره دروغ بگم.
شایان: اوکی بای.
و رفت بلافاصله که رفت نفسی که توی سینم حبص کرده بودن رو دادم بیرون و رو به ارسلان گفتم:.........
.....؟.....؟.....
- ۳.۴k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط