شانه هایت را بیاور شانه کم آورده ام

شانه هایت را بیاور شانه کم آورده ام
یک بغل دلواپسی یک سینه غم آورده ام
خسته و در مانده ام می جویمت در فالها
با توام ! باور نداری قهوه هم آورده ام
این غبار راه را از شانه هایم پاک کن
عشق را از جاده ی پرپیچ وخم آورده ام
آرزوی روزهای دور احساس منی
حکم کن هر جور خواهی متهم آورده ام
بی تومی لرزد دلم آرامشم از من مگیر
این دل ویرانه را از شهر بم آورده ام
بی تو گاهی فکرهای ظاهرا بد می کنم
حرف آخر را بگویم بی تو کم آورده ام
دیدگاه ها (۱)

در آغوششعطرش را بو نکشبوی تنش رابخاطر بسپارعطرشدرجاییتکرارخو...

هوای قلب من امشب... هوای سرد تنهاییست... دل من یاد تو افتاد....

.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار م...

به قدری دوستت دارم که قدرش را نمی دانمبه تن چون روح می مانی،...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

تکاپو پارت 56:پیمان زیر سایه ی ستون🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد، فض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط