من مرثیه ام ، شور به پا کن ، غزلم کن
من مرثیه ام ، شور به پا کن ، غزلم کن
با تلخ ترین بوسۀ دنیا عسلم کن
دیوانه ، چو من عاشق روی تو ، زیاد است
یک بوسه بده مثل لبت بی بدلم کن
آشفته ترین رودم و از خویش گریزان
آوارۀ آغوش ِ تو دریا ،... بغلم کن
غم جانِ قلم را به لب آورد و غزل شد
لبخند بزن ، وای به حال غزلم کن
محمدرضا طاهری
با تلخ ترین بوسۀ دنیا عسلم کن
دیوانه ، چو من عاشق روی تو ، زیاد است
یک بوسه بده مثل لبت بی بدلم کن
آشفته ترین رودم و از خویش گریزان
آوارۀ آغوش ِ تو دریا ،... بغلم کن
غم جانِ قلم را به لب آورد و غزل شد
لبخند بزن ، وای به حال غزلم کن
محمدرضا طاهری
- ۹۵۹
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط