من مرثیه ام ، شور به پا کن ، غزلم کن

من مرثیه ام ، شور به پا کن ، غزلم کن

با تلخ ترین بوسۀ دنیا عسلم کن

دیوانه ، چو من عاشق روی تو ، زیاد است

یک بوسه بده مثل لبت بی بدلم کن

آشفته ترین رودم و از خویش گریزان

آوارۀ آغوش ِ تو دریا ،... بغلم کن

غم جانِ قلم را به لب آورد و غزل شد

لبخند بزن ، وای به حال غزلم کن

محمدرضا طاهری
دیدگاه ها (۱)

چقدر فاصله اینجاست بین آدمها چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها کس...

باز گشتم امشب از میخانه ، اما مستِ مست سر ، دورنِ سینه و تن...

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم خاطراتت را بیاور تا بگویم کـ...

کی اَم من ؟ غریبی ، جگر خواره ای ز ملک وجود خود آواره ای س...

من مرثیه ام، شور به پا کن... غزلم کن!با تلخ ترین بوسه ی دنیا...

‌‌‌‌‌‌آشفته ترین رودم و از خویش گریزانآواره ی آغوشِ تو دریا ...

هر شنبه پراز شور و شراب و غزلمدریا شـــو و با موج بیا تا بغل...

اول به لبم بوسه وبعدا بغلم کنوانگه بنشین بامن وغرق غزلم کنمن...

هر دمی پراز شور و شراب و غزلم...☺ ️دریا شو و با موج بیا تا ب...

هر شنبه پراز شور و شراب و غزلم...☺ ️دریا شو و با موج بیا تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط