در زند گویا بهار آمد به شهر

در زند گویا بهار آمد به شهر
اسب خود را زین، سوارآمد به شهر
سرزمینم با مرض مأنوس شد
کشته ها باعث همین ویروس شد
یک طرف را بی غذایی می کشد
یک طرف را بی وفایی می کشد
وایِ من که سال نو هی ها شود
آه دل بر سینه ام غم ها شود
دیدگاه ها (۹)

از پیرَهنت گذر کنم یا نکنم؟با طعمِ لبت خطر کنم یا نکنم؟در سب...

الهی همونی که امسال سیزده بدرموقع سبزه گره زدن،چشماتو میبندی...

سال ها پیشاولین بار که مرا دیدیمن تو را ندیدم.بار دوّم و سوّ...

با حکم ِ قطعی ِ دل، قصد ِ گناه کردممن این گناه ِ شیرین، را د...

PT/۳ ات اه افسوس: هی.. با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط