سوژه ۷ آزمایشگاه
سوژه ۷ آزمایشگاه
فصل ۴ پارت ۲
انیا:لارن؟
لارن:مامان
انیا و لارن پریدن بغل همدیگه
انیا:لارن،تو چجوری تونستی بیای گذشته؟
لارن:بلاخره فهمیدم چطوری از قدرتم استفاده کنم،راستی شب هم قراره اینجا بمونم
(دامیان قبل از اینکه لارن بیاد گوشیش زنگ خورد و رفت پیش رایان)
انیا:اوه،چه خوب دامیان هم خونه نیست اینطوری دیگه تنها نمیمونم،ولی راستش یه حسی بهم میگه نباید اینجا بمونی!
لارن:منظورت چیه؟
انیا:امم...بیخیالش،هیچی!از اینده بگو تو مدرسه دوست داری؟نمرهات مثل من افتضاحه؟
لارن خندید و نشست با انیا کلی حرف زد و بعدش خوابیدن
ویو لارن - زمان اینده(یعنی چند سال بعد از زمان لارنی که رفته پیش انیا)
باید یجوری برگردم!باید برگردم وگرنه.....
حتی فکر کردن بهش هم عذاب اوره!چند قطره اشک از لارن ۲۵ ساله ریخت
چرا؟مگه چه اتفاقی قراره بیافته؟یا چه اتفاقی افتاده؟هرچی هست مطمئنن لارن رو قراره عذاب بده!
ویو لارن - زمان حال - تو خونه ی انیا و دامیان گذشته
از خواب پاشدم که دیدم مامان همسن خودم زودتر پاشده و داره موهاشو شونه میکنه
انیا:بیدار شدی؟ صبح بخیر
لارن: صبح بخیر ساعت چنده؟
انیا:ساعت ۹ صبحه
لارن:چی؟؟؟من باید زود برگردم
سریع پا میشه و لباس خوابایی که انیا بهش داده رو با لباسهای خودش عوض میکنه و موهاشو شونه میکنه و بعداز خداحافظی با انیا برمیگرده(دامیان هم شب رو مونده پیش رایان چون رایان نزاشت بره و دامیان به انیا زنگ زد و گفت به بکی بگه بره پیشش بمون و انیا میگه لارن میمونه و ....)
سریع در خونه رو باز کردم و وارد شدم که با دیدن صحنه روبه روم قلبم وایساد
خب تو خماری بمونید چون من از بس بی رحمم پارت بعد و چندسال دیگه میدم😁😝
فصل ۴ پارت ۲
انیا:لارن؟
لارن:مامان
انیا و لارن پریدن بغل همدیگه
انیا:لارن،تو چجوری تونستی بیای گذشته؟
لارن:بلاخره فهمیدم چطوری از قدرتم استفاده کنم،راستی شب هم قراره اینجا بمونم
(دامیان قبل از اینکه لارن بیاد گوشیش زنگ خورد و رفت پیش رایان)
انیا:اوه،چه خوب دامیان هم خونه نیست اینطوری دیگه تنها نمیمونم،ولی راستش یه حسی بهم میگه نباید اینجا بمونی!
لارن:منظورت چیه؟
انیا:امم...بیخیالش،هیچی!از اینده بگو تو مدرسه دوست داری؟نمرهات مثل من افتضاحه؟
لارن خندید و نشست با انیا کلی حرف زد و بعدش خوابیدن
ویو لارن - زمان اینده(یعنی چند سال بعد از زمان لارنی که رفته پیش انیا)
باید یجوری برگردم!باید برگردم وگرنه.....
حتی فکر کردن بهش هم عذاب اوره!چند قطره اشک از لارن ۲۵ ساله ریخت
چرا؟مگه چه اتفاقی قراره بیافته؟یا چه اتفاقی افتاده؟هرچی هست مطمئنن لارن رو قراره عذاب بده!
ویو لارن - زمان حال - تو خونه ی انیا و دامیان گذشته
از خواب پاشدم که دیدم مامان همسن خودم زودتر پاشده و داره موهاشو شونه میکنه
انیا:بیدار شدی؟ صبح بخیر
لارن: صبح بخیر ساعت چنده؟
انیا:ساعت ۹ صبحه
لارن:چی؟؟؟من باید زود برگردم
سریع پا میشه و لباس خوابایی که انیا بهش داده رو با لباسهای خودش عوض میکنه و موهاشو شونه میکنه و بعداز خداحافظی با انیا برمیگرده(دامیان هم شب رو مونده پیش رایان چون رایان نزاشت بره و دامیان به انیا زنگ زد و گفت به بکی بگه بره پیشش بمون و انیا میگه لارن میمونه و ....)
سریع در خونه رو باز کردم و وارد شدم که با دیدن صحنه روبه روم قلبم وایساد
خب تو خماری بمونید چون من از بس بی رحمم پارت بعد و چندسال دیگه میدم😁😝
- ۲۲۴
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط