در هوایت بی‌قرارم روز و شب

در هوایت بی‌قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می‌خواستند
جان و دل را می‌سپارم روز و شب

تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب

می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب

ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب

ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب

می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب

تا بنگشایی به قندت روزه‌ام
تا قیامت روزه دارم روز و شب

چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب

جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب

تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را می‌شمارم روز و شب

بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
دیدگاه ها (۱)

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کنگفتی خوشی تو بی‌ما زین طعنه...

غم دل با تو نگویم که نداری غم دلبا کسی حال توان گفت که حالی ...

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبیچون تو دارم همه دارم د...

🍒🌱من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارمنه از آبم نه از خاکم سر...

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماافتاده در غرقابه‌ای تا ...

مثل همه نیروهای نظامی وقتی ازش می پرسیدی کارت چیه می گفت ادا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط