مافیای من

مافیای من
Part23
+هه باورم نمیشه که بهم سیلی زدی من تا الانِ زندگیم حتی یبار هم از پدر و مادرم و همینطور از اون پدربزرگ گند اخلاقم سیلی نخوردم
_یجی ببین.......
+دستتو به من نزن
لینو سریع یجی رو تو بغلش گرفت
+ولم کن هق عوضی هق هق.....
_ یجی منو ببخش من نمیخواستم بزنمت
ویو لینو
_بعد از چند دقیقه دیدم صدایی از یجی نمیاد نگاهش کردم که دیدم خوابش برده براید استایل بغلش کردمو گذاشتمش روی تخت خودمم بعد از اینکه لباسامو عوض کردم رفتمو کنارش روی تخت خوابیدم و از پشت بغلش کردم
ویو یجی صبح با نور خورشید که از پنجره به داخل اتاق میتابید بیدار شدم خواستم بلند بشم که دیدم دستای کسی دور کمرم حلقه شده برگشتم که با لینویی که خیلی کیوت و گوگولی خوابیده و هیچ اثری از اون لینوی خشن و عصبانی دیشب نبود همینطوری که محوش شده بودم یهو دیدم چشماشو باز کرد
.
_حالت خوبه؟
+چ. چ.... چی؟
دستشو گذاشت روی جایی که دیشب بهم سیلی زده بود و گفت:
_هنوز درد میکنه؟
+ن. نه دیگه درد نمیکنه
_معذرت میخوام دیشب وقتی دیدم اون پسره ی عوضی داره بهت دست میزنه عصبی شدم
+ اشکال نداره
+میگم نمیخوای دستاتو از دور کمرم باز کنی؟
_فکر نکنم که بخوام
+چرا
_چون میخوام هنوز بخوابم
+خب تو بخواب با من چیکار داری؟
_دیشب شب پر ماجرایی داشتیم هردوتامون خسته شدیم بهتره بخوابیم نظرت چیه؟
+بنظرم که خوبه
.
.
.
پرش زمانی بعد از خوابیدنمون
ویو یجی
+ وقتی بیدار شدم لینو کنارم نبود بلند شدم و رفتم کارای لازمو انجام دادم و رفتم پایین خانم کیم بهم تعظیمی کرد و گفت سلام خانم حالتون خوبه؟ آخه دیشب مثل اینکه با ارباب دعواتون شده
+بله خوبم و ممنون که ازم پرسیدین ولی دعوا نکردیم فقط یه سو تفاهم کوچولو بود که حل شد
¥آها بله متوجه ام
+حالا لینو کجاست؟
¥ارباب یک ساعت پیش رفتن سر کار
+آها باشه
تصمیم گرفتم که برم یه فیلم ببینم همینطور که مشغول فیلم دیدن بودم گوشیم زنگ خورد دایون بود
+الو
*الو یجی(با حالت نگران)
+سلام، حالت خوبه
*من خوبم تو چطوری خیلی نگرانت شدم لینو که کاری باهات نکرد؟
😂😂+
*هی من دارم از نگرانی میمیرم بعد تو میخندی؟؟
+حالا یه دو دقیقه نمیر، چون من حالم خوبه
*خداروشکر میدونی چقدر نگرانت شدم هرچی هم بهت زنگ میزدم جواب نمیدادی
دیدگاه ها (۵)

مافیای من Part 24 ...

مافیای من Part 25 ...

مافیای من Part 22 ...

لباس یجی تو پارت 21

قسمت یک غریبه مافیا

پارت ۱

چندپارتی ☆درخواستی>>>p.1☆با بی حوصلگی در رو باز کردم و گفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط