می‌گفت: «حتی ارزش این رو نداره که بخوام دیگه باهاش هم‌ کل

می‌گفت: «حتی ارزش این رو نداره که بخوام دیگه باهاش هم‌ کلام شم» می‌گفت: «دیگه عارم میاد جواب تلفنش رو بدم» می‌گفت: «حیف بلاک کردن، ارزش بلاک رو هم نداره» می‌گفت: «خودم رو معطلش کرده بودم» می‌گفت: «عمرم رو تلف کر‌دم به پاش»
منم فقط گوش می‌دادم به این حرفاش و با سر، جمله‌هاشو تأیید می‌کردم. یه سکوتی شد بینمون، تقریبا پنج دقیقه بعد، با یه مخلوطی از حس یأس و دلتنگی و و حسرت، یه نخ گذاشت گوشه‌ی لبش و دنبال فندکش گشت. همینطوری که دنبال فندک می‌گشت، ازش پرسیدم، پس چرا یه دفعه رفتی توی خودت؟ چی شد یهو؟ جواب داد: «پروژه احمدی مونده، اجاره خونه روی هواست، فکر و خیال شیرین…» حرفش رو قطع کردم و‌ پرسیدم: «شیرین؟؟؟؟ الان داشتی می‌گفتی مهم نیست و اهمیت نداره و فلان و بهمان… باز الان برمی‌گی می‌گی شیرین؟؟» فندک رو پیدا کرد، سیگارشو روشن کرد و‌ گفت: «آدمیزاده دیگه، یه دفعه فکرش گیر میکنه توی خاطرات خوبه یه آدم بد!»
حق دادم بهش.🖤🗞
-سجاد ابطحی
دیدگاه ها (۱۱۵)

۳۶۵ روز از اخرین باری ک تولدم بود گذشته۳۶۵ روز سخت و اسون رو...

به قول فرید صارمی : " به ته هیچی فکر نکنین "ته راه , ته رابط...

#به‌قول یه دوستی :آدمیزاد کلا موجود پشیمونیهپشیمون از کارهای...

- گفت؛"دارم اینجا میپوسم، باید از این خراب شده برم"+ گفتم ؛ک...

یاندره سانزو

رائفی پورچیان    متن 2/23- تنگه هرمز بهتر از سلاح های اتمی ه...

Part:63. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط