زِ هر راهی  گذر  کردم  ندیدم  جز  پریشانی

زِ هر راهی  گذر  کردم  ندیدم  جز  پریشانی
ندیدم جز غم وحسرت ندیدم جز رجزخوانی
همه سر درگُمِ خویش وپریشان درشبِ وحشت
ندیدم  جُز  بلا  و غم زِ دستِ  آنکه  میدانی
کُله را داده بر باد و به  دنبالش  جهان گشتم
بجز  دالانِ  تو  در  تو  ندیدم  باده  گردانی
تمامِ  آسمان  تیره  سیاهی  گشته ام  چیره
گُلی  دیگر  نمی بینم ، نمی بینم گُل افشانی
به شاخه  عندلیبان  را ندیده کس به  آوائی
شده گم در دیار غم ، گلستان گشته ویرانی
همه  سر در گریبان و گریبان پاره می بینم
نه دل مانده ، نه دلداری خُدایم گشته قربانی
دیدگاه ها (۳)

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

خدایا!بشکن این آیینه ها راکه من از دیدن آیینه سیرممرا روی خو...

معصومعلی مسکینی

گلشن کردستانی

آی مردم به گمانم که غلط آمده ایم راه را برگردیم جاده از ن...

از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد ق...

فال امروز یکشنبه 27 اردیبهشت 94 یکشنبه 17 می 2015فال حافظفال...

پروین اعتصامی افتخار استان مرکزی رخشنده اعتصامی مشهور به پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط