عاشقم،

عاشقم،
عاشق اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی!!
بنشستیم، تو در قلب و منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست؟
از آن پنجره ی باز؟
از آن لحظه ی آغاز؟
از آن چشمِ گنه کار؟
از آن لحظه ی دیدار؟
کاش می شد
گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب، تو را تنگ در آغوش بگیرم!




رحمان نصر اصفهانی
دیدگاه ها (۴)

"ترن دیگه داره می‌ره"ترن دیگه داره می‌ره، چراغ پیش رو سبزهیه...

قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن داردخــواب،در بستـــر چشم...

چه کسی روی ِلبان ِتو شکر ریخته است؟قهوه ی ِچشم ِتو را باز قج...

بازوان من به بالشت ات حسادت میکندپنجه ام از شانه ی مویت شکای...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

از تو چه پنهان عاشقت بودم

تکاپو پارت 37= اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط