پارت ۱۲

پارت ۱۲
چقدر باید تو این اتاق بمونم دیگه دادم تو این خونه خفه میشم من گشنمههه اههههه تا می خوام برم پایین یهو یه اتفاقی میوفته اخر سر یه بلایی سرم میاد دارم دیوونه میشم انگار بقیه پایینن صداشون داره میاد
طبقه پایین:
جین:میگم خبری از دختره نیس
کوک:بهتر
جیمین:میگم این دختره انقدرام بد نیستا
افکار نامجون:نکنه بخاطر رفتار امروز صبحم نمیاد پایین خیلی تند رفتم حالا باید چیکار کنم
نه دیگه نمی تونستم تو اتاق بمونم اومدم پایین همه بهم نگا کردن و بعدش دوباره بی توجهی
من:نامجونننن
نامجون:چیه؟
من:حوصلم اینجا سر رفت
نامجون:به من چه
با حرص رفتم سمتش و موهاشو بهم ریختم
نامجون که یهو یه لبخند رو صورتش نشست گفت
نامجون:چیکار می کنی دیوونه
چال لپش توجهم رو جلب کرد و انگشتم و گذاشتم روش
من:مگه نگفتم موهاتو اینجوری نکن
نامجون:باشه برو اونور
یهو نگام افتاد به یونگی که داشت عصبی نگامون میکرد

من:من گشنمه نامجون
نامجون:برو ببین تو آشپزخونه چیزی هست
جین:تو از دیروز هیچی نخوردی درسته؟
من:اره
جین:خب بهتره غذا بخوریم من میرم میزو بچینم
من:منم کمکت می کنم
رفتم سمت آشپزخونه اگه قرار باشه اینجا بمونم باید با بقیه صمیمی بشم و از اونجایی که من ادم پررویی هستم و کلا با همه راحتم مطمئنن می تونم‌ بشقابا رو برداشتم تا بزارم رو میز خیلی سنگین بودن یهو یکیش لیز خورد و افتاد زمین که دست و پامو گم کردم‌ سریع بقیه بشاقابا رو گذاشتم رو میز و خواستم تیکه های شکسته رو جمع کنم که با داد یونگی سره جام میخ کوب شدم
یونگی:جلوی چشاتو نمی بینی از وقتی اومدی فقط دردسر درست کردی وقتی کاری رو بلد نیستی به چیزی دست نزن اگه یبار دیگه خطایب ازت سر بزنه...
نامجون:یونگی کافیه فقط یه بشقاب از دستش افتاد
یونگی از جاش بلند شد و صندلیش رو هل داد که افتاد و بعدشم رفت بیرون بقیه هم فقط داشتن من و که سره جام خشکم زده بود و نگا می کردن
جین:چیزی نیس اشکالی نداره یونگی همیشه همینطوریه
یهو برگشت و به صورت من نگا کرد که قرمز شدم
جین:داری گریه می کنی؟
همه با شنیدن این برگشتن سمتم و من یهو با صدای مهکم شروع کردم به گریه کردن
نامجون اومد سمتم
نامجون:هی سول گریه نکن
ولی من بیشتر گریم گرفت
نامجون:می خوای بری اتاقت؟
من:نه گشنمه می خوام غذا بخورم
رفتم و سره میز نشستم قاشق رو برداشتم و درحال گریه کردن شروع به خوردن غذا کردم بقیه هم نشستن سرمیز و شروع کردن ولی حواسشون به من بود
جیمین:الان خفه میشی دیگه تموم شد چرا گریه می کنی؟
بدون اینکه جواب بدم فقط غذا می خوردم و گریه می کردم جیمین خواست دوباره چیزی بگه که نامجون بهش اشاره کرد که خفه شه بعد تموم شدن غذام پاشدم و رفتم تو اتاقم
جین:این چرا اینطوریه؟
نامجون:تا فردا گریه می کنه
جی هوپ:چی تا فردا؟
نامجون:اره تا فردا صبح گریه می کنه بعد دیگه گریه نمی کنه قبلا هم اینطوری بود نمیشه جلوی گریش رو گرفت
جیمین:انگار خیلی خوب میشناسیش
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱ نامجون رفت حیاط پشتی تا به یونگی سر بزنه یونگی درح...

سلام ببخشید این چند وقت پارت ندادم امروز دوپارت میدم

انتقام خونینپارت۳من دیگه اون نمی‌گم میگم رومیناکه یهو..........

بچه ها بچه هااااااا بچه هااااا بیاید بمیریممممم همین الان وص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط