فنجان قهوه ... آتش شومینه ... بی خیال

فنجان قهوه ... آتش شومینه ... بی خیال

اینها کــه چشم توست در آیینه! بی خیال

اینجا فقط منم... و همین صندلی پیر

در یک غروب ساکت آدینـــه بی خیال

این روزنامه هم همه چیزش سیاسی است

من را چـــه به تحول کابینــــه ؟! بــی خیال

من را همین خبر که تو یاد منی بس است

هم ریشه اند دلبــــری و کینه... بی خیال

نزدیک تر  بیـــا  کــــه  مبادا  خطا  کنــی

اینجا! درست سمت چپ سینه! بی خیال!

زندان  سرنوشت  فــــــراری  نداشته

ما هر دو تا شدیم قرنطینه... بی خیال

حتــی نیــــاز نیست بــــه شلیک کردنت

من مرده ام به مرگ نمادینه ... بی خیال
دیدگاه ها (۴)

اگر چه بی تو رسیدم به فصل پایانیچقدر منتظرت بوده ام؛ نمی دان...

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان خوبم ...

# خوراکی ها ...

# خوراکی ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط