فیک سانزو پارت ۲

فیک سانزو پارت ۲
از زبان ا/ت : اوه از اون زمان خیلی گذشته واقعا از سانزو ممنونم که کمک م کرد داشتم از محل کارم بر میگشتم که ....
آقای هاروچیرو خیلی ازتون ممنونم خیلی بهم لطف کردین من واقعا از شما ممنونم ...چجوری می تونم جبران کنم.
سانزو:نه وظیفه ام بود...
من میدونستم که بونتن گنگی که کار
ت.ج.ا.و.ز........ از این کارهاست ولی واسم جای سوال بود که چرا باید بهم کمک کنه چون باهاش ابتدایی تو یه و از مدرسه بودم یا خوبی درحقش کردم
و از طرفی هم داشتم جر می خوردم به خاطر حرفش اون کارش برعکس بود
سانزو :اوه خانم کیسوکه من ماشینم همین اطرافه می تونم برسونمتون
اوه ممنون یعنی لطف میکنید
خلاصه سوار ماشین شدم و رسوندش منو..
پیاده شدم و گفتم ممنون آقای هاروچیرو لطف کردین لطفا بیاین تو این تنها راهی که میتونم لطفتون رو جبران کنم....هاروچیرو هم اومد
وارد خونه شد ولی یه چیزی حالشو گرفت.... هاروچرو: اوه من واقعا متاسفم
اوه واسه چی
هاروچیرو: واسه اون عکس
اوه عکس باجی رو میگید گذشته ها گذشته تازه هم تقصیر شما نیست
درسته باجی مرده بود و من هم آمایا خواهرش بود کسی که بعد از مرگ اون از زندگی خسته شده بود
این شب هم گذشت و سانزو رفتتتت...
دیدگاه ها (۲)

سناریو تک پارتی دازاییک روز عادی با دازایا/ت: اع وایسا کجا م...

فیک سانزو پارت ۳از زبان ا/تجدیدا خیلی با سانزو رفت آمد داشتم...

پدر دوم خانواده سانو

خوداااا

دو پارتی از باجی .... ادامه پارت آخر

واکنششون وقتی که با دمپایی می زنینشون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط