فن فیک هاروچیوسانزویاندرهو اتدخترسالهاش

*فن فیک هاروچیوسانزو(یاندره)‌و (ا.ت)دختر۱۳ساله‌اش*
“پارت2”
✨ Start ✨
•در اتاق خیلی آروم باز میشه.

• سانزو هیچی نمیگه.

• فقط نگاه می‌کنه.

• سکوتش ا.ت رو می‌لرزونه.
** دستگیره فقط یک بار تق… صدا داد و بعد آروم برگشت. در به اندازه یک خط باریک باز شد. هیچ حرفی نزد… فقط سایه‌ش اومد تو اتاق. از پشت دود سیگار، چشم‌هاش برق زد.
– «ا.ت….»

(این (ا.ت)رو طوری میگه که معلومه خونسرده… اما اون خونسردیه خطرناک‌ترین چیزشه..اینو (ا.ت)هم خوب میدونه!)

**کم‌کم‌در رو بیشتر باز کرد..وقتی وارد شد لبخند می‌زد. اون لبخند لعنتی که پشتش چیزی قایمه.**

– «شنیدم یه چیزیو شکستی… کوچولوی من.»

(صداش آروم بود، اما هر کلمه مثل تیغ می‌برید.)

– «چرا گریه می‌کردی؟ من که همیشه اینجام…»

(ولی ته صداش یه چیزی بود. یه چیزی که می‌گفت اگر جواب درست ندم… بد میشه.)

_ «به خاطر من گریه کردی؟»
_«نکنه باز… فکر فرار داشتی؟»

((ا.ت)سرش رو پایین انداخت و به تیکه‌های ساعت روی زمین خیره شد. حتی نمی‌تونست نفس بکشه.)

(این سکوت، سانزو رو دیوونه‌تر می‌کنه چون نمی‌دونه ا.ت واقعاً چه فکری داره!)

(ا.ت سعی میکنه منطقی جواب بده ولی صداش میلرزید…)

_«من فقط… عصبانی بودم… ساعت رو…»

*سانزو یک قدم میاد جلو تر…!!*
**(ا.ت) یهو ی سوالِ ناگهانی میپرسه!**

_«چرا..چرا نمیزاری برم بیرون؟»..


**(ادامه دارد...)**


**پایانِ پارت دوم**
دیدگاه ها (۲)

حیح

هه…

پروف‌تغییرکرد*ایس یک: پروف جدیداس دو: پروف قبلی

*فن فیک هاروچیوسانزو(یاندره)و (ا.ت)دخترِ۱۳ساله‌اش* ...

سلام سلام بلاخره پارت دادمما/ت : میدونی چیه اصلا میرم یه چی...

پارت نمیدونم چند ......ا/ت از اتاق ریندو میره پیش سانزو و با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط