بانوی مننشسته ام آرام و مملو از غزل های نگفته اممیفهمی؟میدانی هرشب در هوای تو پرواز را لمس میکنمفقط میدانم آغوش تو شعر زندگی ستچشمان سیاهت را که می بینمیاد دریچه ی اعتراف کلیسا می افتممن هر لحظه اینجا به عشق تو معترفم