پارت ششم میراث تیغ کهن
پارت ششم میراث تیغ کهن✨
این داستان هیچ ارتباطی با دنیای واقعيت ندارد و شباهت اسم شخصیت ها اتفاقی است.
یوریه نزدیکتر شد.
«دنیای شما در آستانهٔ شکستن است. من برای هشدار آمدهام… نه برای جنگ. اما اگر تعادل برهم بخورد، اگر یکی از الهههای تاریکی بیدار شود… خونریزی به زمانهای نخستین برمیگردد.»
در همان لحظه، آسمان دوباره لرزید. نور سفید برای یک لحظه خاموش و سپس ناگهان سیاه شد. مثل اینکه موجود دیگری، از همان شکاف، قصد بیرون آمدن داشته باشد.
یوریه ناگهان فریاد زد:
«نه… الان نه! او هنوز نباید بیدار شود!»
تانجیرو حس کرد بو تغییر کرده—این یکی تاریکی خالص بود، بویی سرد، سنگین و کاملاً ناشناخته.
«تانجیرو…» صدای یوریه لرزید. «خودتو آماده کن. اولین انتخاب… الان شروع شد.»
پارت بعدی ۴ لایک♥️
این داستان هیچ ارتباطی با دنیای واقعيت ندارد و شباهت اسم شخصیت ها اتفاقی است.
یوریه نزدیکتر شد.
«دنیای شما در آستانهٔ شکستن است. من برای هشدار آمدهام… نه برای جنگ. اما اگر تعادل برهم بخورد، اگر یکی از الهههای تاریکی بیدار شود… خونریزی به زمانهای نخستین برمیگردد.»
در همان لحظه، آسمان دوباره لرزید. نور سفید برای یک لحظه خاموش و سپس ناگهان سیاه شد. مثل اینکه موجود دیگری، از همان شکاف، قصد بیرون آمدن داشته باشد.
یوریه ناگهان فریاد زد:
«نه… الان نه! او هنوز نباید بیدار شود!»
تانجیرو حس کرد بو تغییر کرده—این یکی تاریکی خالص بود، بویی سرد، سنگین و کاملاً ناشناخته.
«تانجیرو…» صدای یوریه لرزید. «خودتو آماده کن. اولین انتخاب… الان شروع شد.»
پارت بعدی ۴ لایک♥️
- ۱۸۱
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط