سناریو درخاستی ایزانا.
سناریو درخاستی ایزانا.
بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت از زمان های خیلی دووووور رفیق فاب ایزانا بود.
ی روز داخل زمستون هم این دوتا با هم رفته بودن بستنی بخورن.
ا.ت: تو حساب کن.
ایزانا: ی تارف نمیکنی؟
ا.ت چپ چپ نگاه کرد.
ا.ت: نه.
ایزانا: میدونی که تاوان حساب نکردن چیه؟😈
ا.ت: آره... خودم میدونم.
ایزانا هم یدونه محکم با زانو زد تو کون ا.ت.
ایزانا: بفرمایید خانوم اینم کارت.
خانومه: اممم . یکیش رو رایگان حساب میکنم به شرطی که اون دختره هم یدونه بزنه تو کون ایزانا.
ا.ت: چشم.
ایزانا: نه لازم نکرده خانوم این هدف گیریش درست نیست . همون به اندازه حساب کنید.
خانوم: اصلا پول نصف یکی رو میگیرم.
ایزانا: ا.ت تورو جان من آروم بزن.
بعد ا.ت خواست با لگد بره تو کون ایزانا رفت جلوتر از کونش.
ایزانا: بی شرف...
خم شد زمین.
خانوم: بفرمایید اینم کارتتون.
ا.ت: مرسی.
بعد ا.ت اون بستنی رو گذاشت رو کمر ایزانا که خم شده بود.
ایزانا: سردهههههه!
ا.ت: بستنیه دیگه.
دو دقیقه بعد ایزانا و ا.ت درحال بستنی خوردن:
ا.ت: ولی ناموسا خوب زدما.
ایزانا: ماشالله چه به خودشم مینازه.
ا.ت: اوا اونجا رو ی گربه!
ایزانا: خب؟
ا.ت: خیلی خره! اصلا میخوام بخورمش انقدر خره! انقدر هم که ریزه دیگه گرد شده!
ایزانا: ... آنقدر زشته که میگی خره؟ بعد میخوای اینو بخوری؟ گرده؟
ا.ت با نگاه عاقل به دیوانه: تو هیچی نمیفهمی.
ایزانا: ا.ت چشماتو ببند.
ا.ت: اوک.
ایزانا: حالا باز کن.
ا.ت: خب؟
ایزانا: تو کدومه؟
دوتا مشتاش رو آورد جلوی ا.ت .
ا.ت: تو راستیه.
ایزانا دست راستش رو باز کرد و توش یدونه آبنبات بود.
ا.ت: حالا اونیکی رو باز کن.
ایزانا: باشه.
*قبل از اینکه باز کنه میخوام خودتون حدس بزنید چی توشه 😁*
.
.
.
ایزانا دستشو باز کرد و توش ی سوسک بود.
ا.ت: وااااای ی سوسک بی همه چیز که الان قراره بره مرحله ی بعدی!
بعد دمپاییش رو در آورد.
ایزانا: تو صگ سرما با دمپایی اومدی بیرون؟
ا.ت: آررههههههههه!!!
بعد: خواست با اون دمپایی بزنه تو دست ایزانا تا سوسک رو بکشه.
ایزانا: خداحافظ دست قشنگم. باهات خاطرات خوبی داشتم.
و سوسک هم از رو دست ایزانا پرید پایین و در رفت و ا.ت پرید دنبالش.
پنج دقیقه بعد:
ا.ت: اومدم.
ایزانا: خب چی شد؟
ا.ت: چی فکر میکنی؟
ایزانا: زندست.
ا.ت: نچ.
ایزانا: مرد.
ا.ت: نچ
ایزانا: به ملکوت اعلا پیوست.
ا.ت: نچ.
ایزانا: ایسکای شد.*ایسکای=تناسخ*
ا.ت: یس.
بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت از زمان های خیلی دووووور رفیق فاب ایزانا بود.
ی روز داخل زمستون هم این دوتا با هم رفته بودن بستنی بخورن.
ا.ت: تو حساب کن.
ایزانا: ی تارف نمیکنی؟
ا.ت چپ چپ نگاه کرد.
ا.ت: نه.
ایزانا: میدونی که تاوان حساب نکردن چیه؟😈
ا.ت: آره... خودم میدونم.
ایزانا هم یدونه محکم با زانو زد تو کون ا.ت.
ایزانا: بفرمایید خانوم اینم کارت.
خانومه: اممم . یکیش رو رایگان حساب میکنم به شرطی که اون دختره هم یدونه بزنه تو کون ایزانا.
ا.ت: چشم.
ایزانا: نه لازم نکرده خانوم این هدف گیریش درست نیست . همون به اندازه حساب کنید.
خانوم: اصلا پول نصف یکی رو میگیرم.
ایزانا: ا.ت تورو جان من آروم بزن.
بعد ا.ت خواست با لگد بره تو کون ایزانا رفت جلوتر از کونش.
ایزانا: بی شرف...
خم شد زمین.
خانوم: بفرمایید اینم کارتتون.
ا.ت: مرسی.
بعد ا.ت اون بستنی رو گذاشت رو کمر ایزانا که خم شده بود.
ایزانا: سردهههههه!
ا.ت: بستنیه دیگه.
دو دقیقه بعد ایزانا و ا.ت درحال بستنی خوردن:
ا.ت: ولی ناموسا خوب زدما.
ایزانا: ماشالله چه به خودشم مینازه.
ا.ت: اوا اونجا رو ی گربه!
ایزانا: خب؟
ا.ت: خیلی خره! اصلا میخوام بخورمش انقدر خره! انقدر هم که ریزه دیگه گرد شده!
ایزانا: ... آنقدر زشته که میگی خره؟ بعد میخوای اینو بخوری؟ گرده؟
ا.ت با نگاه عاقل به دیوانه: تو هیچی نمیفهمی.
ایزانا: ا.ت چشماتو ببند.
ا.ت: اوک.
ایزانا: حالا باز کن.
ا.ت: خب؟
ایزانا: تو کدومه؟
دوتا مشتاش رو آورد جلوی ا.ت .
ا.ت: تو راستیه.
ایزانا دست راستش رو باز کرد و توش یدونه آبنبات بود.
ا.ت: حالا اونیکی رو باز کن.
ایزانا: باشه.
*قبل از اینکه باز کنه میخوام خودتون حدس بزنید چی توشه 😁*
.
.
.
ایزانا دستشو باز کرد و توش ی سوسک بود.
ا.ت: وااااای ی سوسک بی همه چیز که الان قراره بره مرحله ی بعدی!
بعد دمپاییش رو در آورد.
ایزانا: تو صگ سرما با دمپایی اومدی بیرون؟
ا.ت: آررههههههههه!!!
بعد: خواست با اون دمپایی بزنه تو دست ایزانا تا سوسک رو بکشه.
ایزانا: خداحافظ دست قشنگم. باهات خاطرات خوبی داشتم.
و سوسک هم از رو دست ایزانا پرید پایین و در رفت و ا.ت پرید دنبالش.
پنج دقیقه بعد:
ا.ت: اومدم.
ایزانا: خب چی شد؟
ا.ت: چی فکر میکنی؟
ایزانا: زندست.
ا.ت: نچ.
ایزانا: مرد.
ا.ت: نچ
ایزانا: به ملکوت اعلا پیوست.
ا.ت: نچ.
ایزانا: ایسکای شد.*ایسکای=تناسخ*
ا.ت: یس.
- ۳۲۳
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط