صبر خداوند.

صبر خداوند.

      مردي در راهي مي رفت. عالمي را ديد و از او پرسيد: مي گويند خداوند صبّار است و صبر و تحمل او در باره بندگانش بسیار زياد است. آيا مي شود به من بگوييد که صبر خداوند مثلا چند سال است؟ عالم گفت: مي گويند صبر کوچک خداوند چهل سال است. آن مرد خنده اش گرفت و سنگی از ميان راه برداشت و بر سر آن عالم کوبيد و گريخت. هنوز چیزی نرفته بود که بر زمين افتاد و چند جاي بدنش مجروح شد و اتفاقا سرش هم شكست.

      بلافاصله نزد عالم برگشت و به او گفت: تو که گفتي صبر کوچک خداوند چهل سال است. پس چرا تا بر سر تو سنگ زدم خداوند از من تقاص و انتقام آن را گرفت؟ آن عالم در حالي كه دست بر زخم سرش مي فشرد گفت: اين زمين خوردن تو به خاطر گناهي است که چهل سال پيش انجام داده اي. به شرط زنده ماندن، چهل سال ديگر جواب اين عمل زشت خود را خواهي ديد وگرنه مي ماند براي روز قيامت که من در آنجا در باره اين عملي كه انجام دادي، در حضور خداوند دادخواهي كنم.
دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

بابا خونه نمیخریماااا ۵تا دونه بستنی چوبی قیمتش شده اندازه ق...

***ابریشم نیمه شب***حوصلم سر رفته چند پارت میزارم# پارت ۵: ب...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

ابلیس

سایه ای در راهرو های نقره ای

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :و ازعبادت او به خاطر م...

p29

پارت سیزدهم — خواهرآرینا به دختر خیره شده بود.«خواهرم...؟»دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط