𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگ کوک
وقتی فهمیدم لونا میخاد پیشم بمونه خوشحال شدم
خوشحال بودم ولی زیاد به روم نیاوردم و فقط لبخند میزدم
ویو لونا
واییی ننه من واقعا قراره امشب خونه جونگ کوک بمونم..
نوچ نوچ نمیتونم باور کنم.. وایسا ببینم.
من شب کجا بخوابم؟ رو کاناپه؟ تا صبح کمرم میشکنه خب
تو همین فکرا بودم که با حرف جونگ کوک به خودم اومدم
_بببنم تو مدرسه میری؟!(میدونست اما از قصد پرسید تا دلیل لونا برای مدرسه نرفتن بدونه)
+ها کی من؟ نه
_اون وقت چرا؟!
+عاممم خب علاقه ای به مدرسه رفتن نداشتم..
_اها.
_نظرت چیه فیلم ببینیم؟ البته اگه خوشت نمیاد بهم بگو
+نه اتفاقا فیلم دیدن دوست دارم
چه فیلمی میزاری؟!
_نمیدونم.. تو دوست داری فیلممون چطوری باشه؟!
+حیحی(لبخند ملیحح) نمیدونممم
_(لبخند)
_خیلی خب باشه .. من یه فیلمی رو انتخاب میکنم
+باشه
کوک فیلم انتخاب کرد و بعد به سمت اشپز خونه رفت
ویو جونگ کوک
باید یه فیلمی بزارم که بدونه سلیقم خوبه
البته اگ سلیقم بد بود که خودش و انتخاب نمیکردم
فیلم انتخاب کردم و رفتم تو اشپزخونه
بعد با کلی خوراکی و نوشیدنی برگشتم
وقتی برگشتم دیدم لونا داره به تلفن صحبت میکنه
ویو لونا
خب تا کوک رفته من به کاترین زنگ بزنم تا باهاش هماهنگ کنم که اگه مامانم بهش زنگ زد منو لو نده
گوشیمو برداشتم و به کاترین زنگ زدم
بعد از چند تا بوق جواب داد
+سلامممممم چطورییییی
☆سلامممم خوبم تو چطورییی
+خوبم.. ببین کاترین میخام یچی بهت بگم خب
☆ها بگو.. نکنه ازدواج کردی
+عییییی چرت و پرت نگو.. ببین من امشب خونه یکی از دوستام خوابیدم و به مامانم گفتم که پیش تو میخوابم
اگه مامانم زنگ زد نگی لونا اینجا نیستتتتتت منو بگا بدییی
☆خاک به سرممم لوناااا پیش کی خوابیدیییی شیطونننننن
+وای کاترین گی نخور
☆خیلی خب باشه.. فقط یچی بهت بگم
تو مامانت بهت اعتماد نداره که با گفتن تو بازم به من زنگ میزنه؟
+عاممم به اینجاش فکر نکرده بودم..
اعتماد داره ولی خب بالاخره بهت گفتم که اماده باشی
☆خیلی خب باشه.. ولی ببین اگه فردا نیایی بگی پیش کی خوابیدی میذم پیش مامانت میگم با من هماهنگ کردی
+خیلی داری تهدید میکنیاااااا
☆خلاصه بگم.. شب بخیر
+شب بخیر
و بعا گوشیو قطع کردم
برگشتم که با دیدن جونگ کوک ترسیدم
+حیح... خاک به سرم ترسیدم چرا اینطوری نگاه میکنی
_با کی داشتی حرف میزدی؟!
+عامممم با دوستم... چطورررر؟؟؟؟
_اها.. خوبه.. درباره چی داشتین حرف میزدید؟!
+دخترونه بود.. تو چیکار داری
_خیلی خب.. باشه
بیا بشین فیلممونو ببینیم فعلا
+باشه
رو کاماپه نشستم جونگ کوک هم دقیقا کنارم بود
داشتیم فیلم میدیدم فیلم هم عاشقانه بود
جلومون یه میز بود که کلی خوراکی روش بود
فیلم به جاهای بد کشیده شد
پسره نزدیک دختره میشد و داشت ازش لب میگرفت
زیر چشمی به جونگ کوک نگاه کردم
دیدم کلی عرق کرده
وای خاک به سرم حالا چه گوهی بخورم
ویو جونگ کوک
واییی این فیلم خودم انتخاب کردم چرا انقد عرق کردمممممم
سعی داشتم جلو خودم بگیرم اما نتونستم
یهو...
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگ کوک
وقتی فهمیدم لونا میخاد پیشم بمونه خوشحال شدم
خوشحال بودم ولی زیاد به روم نیاوردم و فقط لبخند میزدم
ویو لونا
واییی ننه من واقعا قراره امشب خونه جونگ کوک بمونم..
نوچ نوچ نمیتونم باور کنم.. وایسا ببینم.
من شب کجا بخوابم؟ رو کاناپه؟ تا صبح کمرم میشکنه خب
تو همین فکرا بودم که با حرف جونگ کوک به خودم اومدم
_بببنم تو مدرسه میری؟!(میدونست اما از قصد پرسید تا دلیل لونا برای مدرسه نرفتن بدونه)
+ها کی من؟ نه
_اون وقت چرا؟!
+عاممم خب علاقه ای به مدرسه رفتن نداشتم..
_اها.
_نظرت چیه فیلم ببینیم؟ البته اگه خوشت نمیاد بهم بگو
+نه اتفاقا فیلم دیدن دوست دارم
چه فیلمی میزاری؟!
_نمیدونم.. تو دوست داری فیلممون چطوری باشه؟!
+حیحی(لبخند ملیحح) نمیدونممم
_(لبخند)
_خیلی خب باشه .. من یه فیلمی رو انتخاب میکنم
+باشه
کوک فیلم انتخاب کرد و بعد به سمت اشپز خونه رفت
ویو جونگ کوک
باید یه فیلمی بزارم که بدونه سلیقم خوبه
البته اگ سلیقم بد بود که خودش و انتخاب نمیکردم
فیلم انتخاب کردم و رفتم تو اشپزخونه
بعد با کلی خوراکی و نوشیدنی برگشتم
وقتی برگشتم دیدم لونا داره به تلفن صحبت میکنه
ویو لونا
خب تا کوک رفته من به کاترین زنگ بزنم تا باهاش هماهنگ کنم که اگه مامانم بهش زنگ زد منو لو نده
گوشیمو برداشتم و به کاترین زنگ زدم
بعد از چند تا بوق جواب داد
+سلامممممم چطورییییی
☆سلامممم خوبم تو چطورییی
+خوبم.. ببین کاترین میخام یچی بهت بگم خب
☆ها بگو.. نکنه ازدواج کردی
+عییییی چرت و پرت نگو.. ببین من امشب خونه یکی از دوستام خوابیدم و به مامانم گفتم که پیش تو میخوابم
اگه مامانم زنگ زد نگی لونا اینجا نیستتتتتت منو بگا بدییی
☆خاک به سرممم لوناااا پیش کی خوابیدیییی شیطونننننن
+وای کاترین گی نخور
☆خیلی خب باشه.. فقط یچی بهت بگم
تو مامانت بهت اعتماد نداره که با گفتن تو بازم به من زنگ میزنه؟
+عاممم به اینجاش فکر نکرده بودم..
اعتماد داره ولی خب بالاخره بهت گفتم که اماده باشی
☆خیلی خب باشه.. ولی ببین اگه فردا نیایی بگی پیش کی خوابیدی میذم پیش مامانت میگم با من هماهنگ کردی
+خیلی داری تهدید میکنیاااااا
☆خلاصه بگم.. شب بخیر
+شب بخیر
و بعا گوشیو قطع کردم
برگشتم که با دیدن جونگ کوک ترسیدم
+حیح... خاک به سرم ترسیدم چرا اینطوری نگاه میکنی
_با کی داشتی حرف میزدی؟!
+عامممم با دوستم... چطورررر؟؟؟؟
_اها.. خوبه.. درباره چی داشتین حرف میزدید؟!
+دخترونه بود.. تو چیکار داری
_خیلی خب.. باشه
بیا بشین فیلممونو ببینیم فعلا
+باشه
رو کاماپه نشستم جونگ کوک هم دقیقا کنارم بود
داشتیم فیلم میدیدم فیلم هم عاشقانه بود
جلومون یه میز بود که کلی خوراکی روش بود
فیلم به جاهای بد کشیده شد
پسره نزدیک دختره میشد و داشت ازش لب میگرفت
زیر چشمی به جونگ کوک نگاه کردم
دیدم کلی عرق کرده
وای خاک به سرم حالا چه گوهی بخورم
ویو جونگ کوک
واییی این فیلم خودم انتخاب کردم چرا انقد عرق کردمممممم
سعی داشتم جلو خودم بگیرم اما نتونستم
یهو...
- ۲۸۶
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط