ازتمام لالایی هایت یک جمله برایم ماند انهم نه اززبان تو ا

ازتمام لالایی هایت یک جمله برایم ماند انهم نه اززبان تو اززبان حسرتی کهنه روی دیواری سرد
چقدردوست دارم به اندازه تمام حسرتهایی که خوردم
دروغ بودنشان رابرایم ٽابت کنی
بگو خواب بود
اینکه توبرای همیشه رفتی
اینکه دیگرنیامدی
اینکه خوردن ان اخرین غذای یخ زده تصویراخرم ازتونبود
اینکه رفتنت مردانه نبود
انکه رفتنت راباعٽ شدمردنبود
اینکه کسی که انروزدیررسیدمن نبودم
کسی که ازدیدن صندلی خالی تمام عمریخ زدمن نبودم
اینکه بعدازتو کسی راکه برای حسرت نخوردنم تمام جاده رفاقت رادویدازدست ندادم
میزهنوزهم همان است
صندلی هاهمانند
ومن ب جای ان غذایی که یخ زد
به جای همان غذایی که خورده نشده باقی ماند حسرت هایم راخوب خوردم
به تنهایی
همه شان را
حسرت اینکه بچگانه بزرگ شدم
حسرت اینکه تویادت رفت خیلی چیزهابایدیادم میدادی
بایدیادم میدادی وقتی قلبم صدمه دید چ کنم...
دیدگاه ها (۲)

گاهی “دوست داشتن” پنهان بماند قشنگ تر استدوست داشتن را باید ...

حس می کنم در سینه ام میدان مین استبغض غریبی در گلویم در کمین...

حالا تـُو هِـی نـیـآحالا تـُو هـی نـباشــ ...هـَمینــ کـه مـ...

امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است!بر زخمهای کهنه ی قلبم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط