رمان نفرت و عشق

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] |
|پارت ²|

بعد از حرف های میونگ تصمیم گرفتم فردا برم شرکت نمیتونستم شرکت همینجوری ول کنم پدرم خیلی برای اون شرکت زحمت کشیده
لباس های مشکیمو پوشیدم با کفش پاشنه بلند (عکسش گذاشتم)
و سوار ماشین شدم و رفتم امروز جلسه بود و من خودمو اماده کرده بودم
به سمت در جلسه رفتم
اقای شیم: خیلی خوشحالم که دوباره میبینمتون بعد از مرگ پدرتون حتما براتون سخت بوده
ات: منو ببخشید که این چندهفته نتونستم بیام
نشستیم و درباره شرکت صحبت کردیم
صدای در اومد و دیدم کیم تهیونگ هست
با اعصبانیت روی صندلی نشست و روبه من گفت میخوام قرارداد باطل کنم
همه با تعجب نگاه میکردن منم شوکه شده بودم که دلیلش چیه؟ برای چی میخواد قرارداد باطل کنه
حتما به خاطر این هست که فکر میکنه بعد از مرگ پدرم نمیتونم شرکت رو اداره کنم
اقای کیم دلیلتون برای باطل کردن قرارداد چندساله دو شرکت چیه؟
تهیونگ: از اونجایی که معلومه خوب نمیتونید شرکت اداره کنید و ممکن هست برای شرکت ماهم بد بشه
ات: شما که هنوز اداره کردن من رو ندیدید و من امروز اومدم
چیزی نگفت و برگه رو گذاشت رو میز و گفت تا فردا این رو امضا کنید که قرارداد باطل کنیم و گذاشت رفت
همه به من نگاه میکردن منم چیزی برای گفتن نداشتم
اقای شیم: بهتره جلسه امروز پایان بدیم
همه رفتن و من اونجا هنوز مونده بودم

ادامه ...
دیدگاه ها (۰)

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

استاد بسکتبال جذاب من پارت۱٠ویو یونگی: اماده شدم یه کت و شلو...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

ات: شروع کردم به خوردن همینطور داشتم میخوردم مست بودم ولی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط