@shaerane

@shaerane
«تنهایی»

تنهایی در می‌زند
وارد خانه‌ام می‌شود
اتاق‌ها را می‌گردد
به عکس‌های خاک خورده‌ی دیوار خیره می‌شود
کتاب‌های نخوانده‌ام را ورق می‌زند.
دست می‌کشد روی کلید‌هایی که مال هیچ قفلی نیستند.

تنهایی نزدیکم می‌شود
من و تنهایی حرفی برای گفتن نداریم...

تنهایی در خانه‌ی من احساس تنهایی می‌کند
تنهایی آرام پیر می‌شود
مچاله می‌گردد،و می‌رود.

تنهایی می‌رود
من تنهاتر می‌شوم.

«علی رسولی»t
وتنهایی من مچاله شدو مرد دیگه تنها نیستم
به برکت امام رضا امام مهربانی امام عشق مرجانم وارد زندگیم شد وتنهایی منو کشت و نابود کرد
دیدگاه ها (۱)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

پارت ۱۰آن شب، نخوابیدم. عکسِ پدرم را بارها و بارها نگاه کردم...

پارت ۲۹ | درِ آخرقفل با صدای بلندی چرخید.تق!درِ آهنی آرام با...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

شاهکاری به نام دروغ

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

بنا بر دلایلی دلم خواست اوسی از شیطان کش هم داشته باشم🤧🩵(تای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط