حالا که شدم عاشق چشم تو اساسی

حالا که شدم عاشق چشم تو اساسی
باید چه کنم کز من و عشقم نهراسی؟

گفتی«توکجا ماه کجا؟»«کم ز پلنگم؟»
گفتی نه پلنگی و نه قابل به قیاسی

آخر چه بپوشم که بیاید خوشت از آن؟
گفتی که بدت آمد از این آسی و پاسی

بردی همه ی هوش و حواسم زکف اما
گویی بروم ،سیری از این پرت حواسی

خواهی بکشم دیو سپید و شه توران؟
من انسانم اما شده این عشق حماسی

ترسم که تو بر تخت حکومت بنِشینی
کم مانده شود عاقبت قصه سیاسی

آراسته بودم بر و رو را به چه دقت
افسوس تو گفتی که مرا می نشناسی
دیدگاه ها (۱)

سپردم دست چشمانت شروعِ عشقبازی رابخوان با من که محتاجم سرود ...

سوخته را آتش زدن دیگر چه معنا میدهد...مرده راخنجرزدن یارب چه...

اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم تمام بوسه هایم را نبوسید...

این نوشته رو خیلی دوست دارممیان آرزوی تو و معجزه خداوند، دیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط