کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۵۸《فصل دوم پارت ۱۷》
بکی : خواهش میکنم ولی امم میتونی دامیان و همین حالا خبر کنی
کلورا :اعع ولی
بکی : من کاری به علاقه ی تو به دامیان ندارم فقط سریعا برو به دامیان بگو بیاد اینجا عجله کن
کلورا : باشه
ویو انیا و هیون
هیون: تو همون شماره ی ۷ هستی درسته
انیا : تو کی هستی ؟
هیون : همون جاسوس دسته اول همون قربانی هیون هه یادت نمیاد ؟
انیا :نه
هیون : همون شماره ۶ آزمایشی
انیا : شماره ی ۶ !!!!
فلش بک:
مامان انیا : انیا این بارون زیبا نیست
انیا : آره مامان
صدای گریه : هق هق 《لرزیدن》
انیا : ها اون صدای جیه ؟!
انیا رفت سمت اون صدا .
انیا : آهای بسر کوچولو جرا گریه میکنی؟
اون بسر هیون بود
هیون : هف هق جون مامانم خوابیده و دیگه بیدار نمیشه
انیا :اوع نترس آقا کوشولو
هیون : نه من نمیترسم
مامان انیا : انیا بیا بریم
انیا : باشه مامانی
انیا : خوداحافظ بسر کوچولو .
زمان حال :
هیون : یادت اومد شماره ی ۷ ؟
انیا : ت..تو تموم مدت از کلاس اول جاسوس بودی که انیا رو برگردونید به اون ازمایشگاه ؟!
هیون: تقریبا الان نابود میشی
بکی و دامیان از راه میرسنن
بکی : مگه این که ما بزاریم
دامیان: شبت خوش
هیون :، ای بابا دیر شد که الان در کتابخونه رو میبندن زود بزنین به جاک .
دامیان : اون وقت تو جی میشی؟
هیون :، خودتون میفهمین راستی شما دوتا انیا و دامیلن درسته شما دوتا از باهم بودن لذت ببرین اون وقت میفهمین
دامیان ؟جیی؟!،
انیا :ها؟!
هیون یک دفعه غیب میشه
دامیان : خب حداقل در کتابخونه بازه
یکدفعه دیتروس میاد وسط جوجه اون موقعه مدرسه تموم شده و زنگ ریاضی بود
دیترس در مدرسه رو باز کرد
دیترس: عموووو دامیان خانم معلم و دوست خانم معلم ؟زود باشین بیاین مدرسه تموم شده عمو زنگ ریاضیه ها
یک دفعه در بشت سر دیترس بسته شد
دامیان : هااااا؟!،
دینرس:، اومدن من ها داره؟
بکی : نه احمق در بشت سرت بسته شد
دامیان :، وای نه
انیا ،:گیر افتادیم
که یکدفعه........
ببخشید کم بود دیدم کم حمایت میشم افسردگی گرفتم ):
پارت ۵۸《فصل دوم پارت ۱۷》
بکی : خواهش میکنم ولی امم میتونی دامیان و همین حالا خبر کنی
کلورا :اعع ولی
بکی : من کاری به علاقه ی تو به دامیان ندارم فقط سریعا برو به دامیان بگو بیاد اینجا عجله کن
کلورا : باشه
ویو انیا و هیون
هیون: تو همون شماره ی ۷ هستی درسته
انیا : تو کی هستی ؟
هیون : همون جاسوس دسته اول همون قربانی هیون هه یادت نمیاد ؟
انیا :نه
هیون : همون شماره ۶ آزمایشی
انیا : شماره ی ۶ !!!!
فلش بک:
مامان انیا : انیا این بارون زیبا نیست
انیا : آره مامان
صدای گریه : هق هق 《لرزیدن》
انیا : ها اون صدای جیه ؟!
انیا رفت سمت اون صدا .
انیا : آهای بسر کوچولو جرا گریه میکنی؟
اون بسر هیون بود
هیون : هف هق جون مامانم خوابیده و دیگه بیدار نمیشه
انیا :اوع نترس آقا کوشولو
هیون : نه من نمیترسم
مامان انیا : انیا بیا بریم
انیا : باشه مامانی
انیا : خوداحافظ بسر کوچولو .
زمان حال :
هیون : یادت اومد شماره ی ۷ ؟
انیا : ت..تو تموم مدت از کلاس اول جاسوس بودی که انیا رو برگردونید به اون ازمایشگاه ؟!
هیون: تقریبا الان نابود میشی
بکی و دامیان از راه میرسنن
بکی : مگه این که ما بزاریم
دامیان: شبت خوش
هیون :، ای بابا دیر شد که الان در کتابخونه رو میبندن زود بزنین به جاک .
دامیان : اون وقت تو جی میشی؟
هیون :، خودتون میفهمین راستی شما دوتا انیا و دامیلن درسته شما دوتا از باهم بودن لذت ببرین اون وقت میفهمین
دامیان ؟جیی؟!،
انیا :ها؟!
هیون یک دفعه غیب میشه
دامیان : خب حداقل در کتابخونه بازه
یکدفعه دیتروس میاد وسط جوجه اون موقعه مدرسه تموم شده و زنگ ریاضی بود
دیترس در مدرسه رو باز کرد
دیترس: عموووو دامیان خانم معلم و دوست خانم معلم ؟زود باشین بیاین مدرسه تموم شده عمو زنگ ریاضیه ها
یک دفعه در بشت سر دیترس بسته شد
دامیان : هااااا؟!،
دینرس:، اومدن من ها داره؟
بکی : نه احمق در بشت سرت بسته شد
دامیان :، وای نه
انیا ،:گیر افتادیم
که یکدفعه........
ببخشید کم بود دیدم کم حمایت میشم افسردگی گرفتم ):
- ۱۶.۶k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط