این برگ‌های زرد

این برگ‌های زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه می‌افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آن‌ها
پیشی می‌گیرند از یکدیگر
برای فرش کردن مسیرت..
گنجشک‌ها
از روی عادت نمی‌خوانند،
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند
برای خوش‌آمد گفتن
به تو..
باران برای تو می‌بارد
و رنگین‌کمان
– ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش –
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند.
نسیم هم مُدام
می‌رود و بازمی‌گردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو!
دیدگاه ها (۲)

در انتظار توام در چنان هوایی بیا که گریز از تو ممکن نباشد .....

مپرس حال مرا! روزگار یارم نیستجهنمی شده ام، هیچ کس کنارم نیس...

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ...ﻣﺜﻞ ﺩﯾﺸﺐ ...ﺍﻣﺸﺐ ...ﮐﻪ ﻫﺮﭼ...

ﻫﯿﭻ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ؟ﻫﯿﭻ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺍﯼ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺭ...

آنگاه که درباره ی تو می نویسمبا پریشانی دل نگران دواتم هستمو...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCENTERقسمت*۲۰*هیچ کس حرکت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط