با دلخوری به " خدا" گفتم

با دلخوری به " خدا" گفتم
درب آرزوهایم راقفل ڪردی
ڪلید را هم پیش خودت نگه داشتی
لبخندی زدو جواب داد
همه عشقم این است
ڪه به هوای این ڪلید هم شده
گاهی به من سرمی زنی . . .
دیدگاه ها (۱)

ازدواج اجباری

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

وقتی میرین ایران ولی تحر.یک میشه مشتی به بازوش زدم و آهنگ بع...

رمان آرام باش

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

پارت ۱۴صبح روز بعد، نیلسو وقتی از خواب بیدار شد، گوشی‌اش را ...

★ازدواج اجباری...p⁴بعد اینکه با چتر رسیدیم خونه، نشستیم روی ...

# قولی_که_شکست### پارت ۱صدای آرام و آشنای مادرش، سکوت اتاق ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط