رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۶۱




از فکری که سر "ارسلان من" این همه بلا آورده تا ازغذا منو به دست بیاره. لب هامو محکم روی هم فشار میدم. لبخندی میزنه که اعذاب من بیشتر میشه. با اکراح و خمی که توصدام موج میزنه لبام رو تکون میدم:

دیانا: تو.. غلط کردی.. که سر "ارسلان من".. این همه بلا آوردی.
شایان: ارسلان برای تو نیست. تنها کسی که میتونه برای تو باشه منم. مننن
(میدونم دارید حرص میخورید ولی آخرشو عشق است🥺😂🤍)

با حرص و داد این جملات رو میگه هضم کردنش خیلی سخت ترشده. نمیتونم توی این خونه این جو سنگین رو تحمل کنم اما چاره ای ندارم. نه میتونم از اینجا بزنم بیرون نه میتونم از ارسلانم دفاع نکنم.

دیانا: انقدر.. من.. من.. نکن.. تو.. نیم.. منم.. نیستی.
شایان: دیانا داری او روی سگه منو بالا میاریا..
دیانا: به جهنمم.....
شایان: با من لج نکن بچه.
دیانا: مثلا لج کنم چی میشه؟ بلایی سرم میاری؟
شایان: سرتو که نه.. ولی سر ارسلان جونت داره.

حتی فکشم که ارسلان از دست من بلایی سرش بیاد ذهنم رو به گز گز کردن میندانازه.

دیانا: از من... چی... میخوای؟
پوز خندی میزنه و ادامه میده...

شایان: من از تو خودت رو میخوام. از اینکه کل تو برای من باشه.

لبخند تلخ و بی جونه با یاد آوری قطراتم با ارسلان که همین جمله رو تکرار که نه
برای اولین بارهم گفت روی لبام نخش میبنده..

فلش بک🎼:

.........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۶)

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۶۳فلش بک🎼: دیانا: ارسلان.... ارسلان: جان...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۶۴ترس؛ فکر های بد؛ دل لرزون. تمامشون اوم...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۶۰شایان: دیانا. من به تو حس دارم. حسم فر...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۵۹شایان: خوشگله خوشونت بهت نمیاد الان بر...

[☆part²⁸☆]ماسک اکسیژن رو بلند کردم و بوسه ارومی به لب هاش زد...

[☆part³⁷☆]صبح روز بعد با ناله ی خفیف بلا از درد از خواب بیدا...

[☆part³⁹☆]ویوی الکساندربعد از ساعت ها عشق بازی و اذیت کردنش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط