می‌مانم و عصایِ دستت میشوم

می‌مانم و عصایِ دستت میشوم
همدم و هم نفس روزهایِ سختت
و به تو ثابت میکنم
با گردِ سفیدی که بر روی موهایت نشَسته
و با هر چینی که پس هر لبخند
بر گوشه ی چشمَت افتاده.
هنوز هم زیبایی...

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

تو مثل دلبری های پاییز می مانیآدم نمی داند نگاهت کند یا کوچه...

به آخرین دوستت دارم فکر می‌کنمبه آخرین کلمه که از لب‌ها خواه...

گاهیتو حتی لب به سخن نگشوده ایو من به پایان آنچه خواهی گفت ر...

وقتی تو باشیپاییز دیگر نھ چتر میخواھدو نھ یک پالتوی گرم؛آغوش...

وقتی دوستت داشت ولی …

رمان زیر نور خاموش سئول... ---شب.. هوای شب سرد بود. خیابان خ...

پارت21 وقتی (میدزدتت و...) #هیونجین اتاقش ساعت یازده شب ساکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط