چراما

#چرا_ما
24

داشتم می‌نوشیم که...

کوک:دیگه بریم...

اریکا:ارع بریم بچه ها خوابشون میاد...

تهیونگ:کلارا لارا رو بده به من...

کلارا:باشه...
برو بغل بابایی...

تهیونگ:بیا ببینم فسقلی..(چشمک)

-(4 سال بعد)(ادمین گشادتون هستم خوشبختم🥱)

تهیونگ:من اومدم...نهار چی داریم؟

کلارا:نیومده به فکر نهاری؟

نیکول:کیم هنوز ساعت 11 ست...(😐)

تهیونگ:واقعا پس چرا ساعت من 2 عه(🥲)

کلارا:ساعتت خوابیده...

اریکا:لاراااااا(داد)

کلارا:چیشده؟(نگران)

کوک:لارا برو خاله اریکا موهات و ببنده...

لارا:نووووچچچچ نمیلم...
موخوام خاله هایلی ببنده(بغض)

هایلی:اوخدا...بیا روی پام بشین برات ببافم...
فقط بغض نکن جوجو...

لارا:بااااشهههه(ذوق)
چَسم(🙂)

هایلی:آفرین جوجو..(😊)

کلارا:نیکول بی زحمت 2 تا دیگه بشقاب بیا کمه...

نیکول:الان میارم...

نامجون:شوگا کجاست؟

-

شوگا:چطوری باید شلیک کنم؟

کوک:سینه ات رو سپر کن و تفنگ و با دستت بگیر بالا...پاهات و به اندازه عرض شونه با کن...حالا شلی...(نامجون میپرسه وسط حرفش)

نامجون:تمومش کنید...(اعصبانی)

شوگا:بابا...(😳)

کوک:نامی چیزه میدو...

نامجون:گفتم شوگا نباید به تفنگ دست بزنه...
نگفتم؟

کوک:نامی میدونم دوست نداری ولی بچه باید یاد بگیره...الان 8 سالشه و باید بدونه تفنگ چیه و چطوری میشه ازش استفاده کرد...

نامجون:ولی من این و نمیخوام...
خطرناکه دوس...وایسا شوگا برو بالا...

شوگا:اما باب...

نامجون:همین حالا برو بالا..(شمرده شمرده)

شوگا:چشم بابا(😔)

(شوگا رفت)

نامجون:نمیخوام شوگا هم مثل من بشه...

کوک:تو فرق میکردی...
شوگا فقط میخواد یاد بگیره...نه از الان شروع کنه...

نامجون:نه نه نه...
منم مثل فقط میخواستم یاد بگیرم...

کوک:تو خودت اشتباه کردی...تو باید به شوگا یاد بدی که در نبودت از خانواده اش دفاع کنه...

نامجون:(نفس عمیق)

کوک:یکم بهش فکر کن نامی...
بد نیست پسر پهلونت یکم مافیایی شه...

(کوک رفت)

نامجون:(نفس عمیق)
(تفنگ رو از روی میز برمی‌داره)
حیح....

-

میا:شوگل بیا غوذا بوخوریم...(لبخند)

شوگا:نمی‌خورم...

میا:چلا؟(ناراحت)

کوک:درود...

جینو:باباییییی

کوک:دخترممممم

اریکا:ایشششش

کوک:بیا بگیر مامانت حسودی کرد(😐)

جینو:(😐)

میا:دیدم شوگا با ناراحتی رفت بالا...
با خیال خودم فکر کردم داره ناز میکنه که یکی بره نازش رو بکشه...
منم گفتم برم نازش رو بکشم...
رفتم طبقه بالا و تو اتاقش...

میا:شوگل؟

شوگا:بله؟

میا:چلا نمیای غوذا بوخوریم؟

شوگا:میا تو برو بخور گرسنه نمونی من گرسنه نیستم...

میا:نالاحتی؟

شوگا:نه..

میا:پس چی شده؟

شوگا:فقط....
هیچی مهم نیست...
برو نهار بخور...

میا:نه نه نه...تا تو نیای نمیرم(نمیرم و شمرده شمرده گفت)

شوگا:اووو میا...
پس بیا باهم بریم...

میا:اخ جوننننن

شوگا:خیلی ناراحت بودم ولی به خواطر اینکه میل رو ناراحت نکنم رفتم پایین تا گرسنه نمونه...چون واقعا بدون من هیچی نمیخوره...

-

کلارا:بعد نهار گوشیم زنگ خورد...
رفتم برداشتم...یه شماره ناشناس بود...
جواب دادم و با تردید گفتم...

کلارا:بفرمایید؟

+

کلارا:اوه بله حتما...
فقط باید با مادرش تماس بگیرید...نه عمش...(خنده)

+

کلارا:بزارید با مادرش درمیون بیازارم بهتون خبر میدم...

+

کلارا:چشم حتما اگه اوکی بود میبینمتون....

قطع کردم...
از طرف یه شرکت بزرگ عکاسی زنگ زده بودن...
که شوگا رو به عنوان یه مدل معروف ببریم شرکت...که ازش چند تا عکس بگیرم با لباس های مختلف...
منم قبول کردم یا بگم نکردم چون من عمشم نه مادرش...

کلارا:نیکولللللل...

نیکول:جونم؟

کلارا:با صدا کردن نیکول موقع شرکت عکاسی رو گفتم که با ذوق قبول کرد...
ولی....

نیکول:من امروز نمیتونم میشه...
تو ببریش؟

کلارا:ااااا حتما...

نیکول:ممنونم همه ی نمونه(خنده)

کلارا:قربونت(خنده)

ادامه دارد:-)🗿

لایک و بازنشر بالا که پارت بعدی رو فردا بزارم💅🫠
دیدگاه ها (۵)

رنگش🛐🤌

🛐🫠

#چرا_ما23اریکا:توی مهمونی نگاهم به یه پسر بلند قامت و مو مشک...

استوری جدید تهیونگ🫠💋جوجو کوچولوووووو.....موش موشککککک😭

#چرا_ما26میا:با کاری که کردم از خجالت سرم رو آوردم پایین...و...

جیمین چند دقیقه بعد اومد. با خودش داروی تب و پریود و سوپ آما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط