مرد بازهم خندد و درحال ه حالاهردو دستش داخل جب شلو

مرد بازهم خنديد و درحالى كه حالا،هردو دستش داخلِ جيبِ شلوارش قرار داشت،شروع به قدم زدن دورت كرد و گفت:
"جوابم رو ندادى!جايزه ات رو قبول ميكنى،مِرلو؟"
همراه با اخمى كه از روىِ كنجكاوى بينِ ابروهات نشسته بود،گفتى: چی؟
جین از پشتِ سرت،لبهاش رو به گوشت رسوند و آروم لب زد:
"يك نوع شرابِ،فكر ميكنم اين لقب برازنده شاگردِ موردِ علاقه ام باشه!"
لبِ پايينت رو گزيدى و سعى كردى گرماىِ نفس هاش،روىِ پوستت رو ناديده بگيرى:
"وقتِ كلاسمون..تموم شده!"
مرد اينبار مقابلت قرار گرفت،دقيق بهت نگاه كرد و بعد با در اوردنِ دستش از داخلِ جيبش،نگاهى به ساعتِ گرون قيمتِ سوئيسيش انداخت و درنهايت لب زد:
"دو دقيقه مونده كوچولوىِ فرارى!جلسه بعد برات شرابى كه با نوشيدنش ياد تو ميفتم رو ميارم تا متقابلا بنوشيش!و راجب پيشنهادم،فكرهات رو بكن و بهم خبر بده،مِرلو!"
دیدگاه ها (۱)

نگاهى به خودت،از داخل آيينه انداختى و آهى كشيدى.اين لباس رو ...

ناخودآگاه خنده ات گرفت و باعث شدى تا مردِ بزرگتر،ابرويى بالا...

جین اما،زمانى كه سكوتت رو ديد نرم خنديد.بدونِ قطع كردنِ نواز...

با زدنِ آخرين نُت،نگاهت رو به استادت دادى.مردِ بزرگتر،درحالى...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط