ما چون دو قطرهی باران

ما چون دو قطره‌ی باران
یک صدا داریم
چون دو قطره‌ی باران
به سپیدی می‌انجامیم
تو بر دست‌های من می‌ریزی
و من از خود رها می‌شوم
جدا از بی کرانی‌ دریاها
و گذران جویبار
چون دو قطره‌ی باران
چشم به هم داریم

چون دو قطره‌ی باران
که به هم آغشته شده‌ا‌ند و یکی شده‌ا‌ند
چون دو قطره‌ی باران
بر دورترین برگ یک بید
چون دو قطره‌ی باران
که فقط یک قلب دارند
تا یکدیگر را یکسان دوست بدارند
دیدگاه ها (۱)

دلم میخواست عقاب سرکشی باشم که سینه ی آسمان را بشکافم و خودم...

کاش بارانی شود،این هوااین خیابان!و توی لج‌بازچاره‌ای جز تسلی...

از روزی که گلهای سرخ دوست داشتنت بر سرزمین دلم روییده دیگر ه...

تا کی بترسم از رفتنت ؟تا کی بترسم از روزهای نداشتنت ؟و هر شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط