زندگی دفن شده

پارت _ ۳
گاهی اوقات انسان ها تغییر می کنند ، ولی خودشان هم متوجه نمی شوند.

این بچه ی ۱۲ ساله هم تغییر کرد، بدون اینکه خودش متوجه بشه ، هر روز درونش تاریک و تاریک تر میشد ، دست به کار هایی زد که هیچ وقت فکر نمی کرد انجامشان بدهد ، بدون اجازه و همیشه تو تاریکی...
همه او را معصومیت میشناختند در حالی که او فقط بازیگر خوبی شده بود ، می توانست هر جور که بقیه دوست دارند رفتار کند ، برای همین هیچ آشنا شدنی نبود که درش موفق نباشد.
این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه کم کم شعله های احساسات درونش ، خاموش میشد...
تا اینکه هجوم احساسات مختلفی رو تجربه کرد ، و این شروع تازه ای برایش بود.
.
.
.
.
.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

اگه دوست داشتی ، حمایت کن❤❤.....واقعا سریال دوست ندارین بهتو...

حق++++

وای من نمیدانستم آن چشم ها برای چه کسی است؟ نمی توانستم تصور...

اینجا ما بیشتر بر طبق داستان خود انیمه پیش میریم

پدر بزرگ من یه کله پز بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط