روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...

روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...
سینه ام آتش گرفت از غربت تنهائی ام.

سایه ای از یک جنون جانگزا گسترده است...
در بیابانها طنین نالهٔ لیلائی ام.

روز و شب چون موج سر بر صخره دارداشک من..
ای به قربان خیالت دیدهٔ دریائی ام.

آرزو دارم به کویت پر بگیرم تا افق...
من که چون پروانه ها همزاد بی پروائی ام.

هر کسی می بیندم‌ دیوانه میخواند مرا...
گوئیا من تا ابد محکوم این رسوائی ام.***


Eli
دیدگاه ها (۱۳)

‌ روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...سینه ام آتش گرفت از ...

روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...سینه ام آتش گرفت از غر...

روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...سینه ام آتش گرفت از غر...

روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...سینه ام آتش گرفت از غرب...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زندب...

دلم میخواست بهش بگم هنوزم دوسش دارم...که هنوزم براش میمیرم.....

چقدر غم در این جمله ست؛"از این همه کتاب شعر،یک بیتش را برای ...

زخم‌هاشب‌هانمی خوابند😔🩹

خوش تیپ خوش صدا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط