تا نوشتم شعر نم نم زیر چتر عاشقی

تا نوشتم شعر نم نم زیر چتر عاشقی
رعد برق بی وفایی بوسه بارانم نمود
ذکر من هر شب عذاب و ناله هایم درد شد
رفته رفته خاطراتش تلخ و ویرانم نمود
مثل یک شبگرد عاصی در میان کوچه ها
سردی احساس او هر لحظه لرزانم نمود
اتشی روشن نمود و واژه ها را دود کرد
در میان شعله ها ی عشق سوزانم نمود
ابرویم را به پایش ریختم اما چه سود
زیر ‌خاک سرد غیرت باز پنهانم نمود
برگ ‌برگ دفتر بی مهریش را پاره کرد
در هجوم سیل غمها برد و گریانم نمود
دیدگاه ها (۱۲)

نفرین به شب و حالت بی روح روانشنفرین به سکوتی که شده...

می شود در امتداد یک شب تاریک و سردچون عروس آسمان یک لحظه خ...

بی وفایی کرد و من را عاقبت از یاد برد در دلم طوفان ش...

جریمه کرده ای مرا؟ بی تو نفس نمی کشم!تَرکه بزن!جریمه کُن! پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط