[پارت ۱]

[پارت ۱]

[درخواستی]
.
.
.
[از دید دازای]
داشتم داخل راه رو های دانشگاه قدم میزدم که همون مو هویجی رو دیدم
هییی، هویج جونننمممم
-زهررر ماررر! جرات نکن دوباره بهم بگی هویج!
..هویج
چویا- نه چیز، هویج جونم یقه مو گرفت و من رو بلند کرد، بلند کردن که چه عرض کنم این کوتوله نهایتش بتونه من رو روی نوک پا کنه
-یه بار دیگه بگی خودم با دستای خودم میکشمت، عوضی!!
هههویییججج جونیییی
تا هویج جونی اومد یه مشت به صورت مبارکم بزنه مدیر مدرسه از راه رسید
± شما دوتا باز که افتادین به جون هم!
مدیر آهی کشید
±به هر حال، برین داخل حیاط، میخوان تعیین کنن که هم اتاقی خوابگاه تون کیه
من و هویج جونی به سمت حیاط رفتیم
هویج جونیی، فکر کن من و تو باهم داخل یه اتاق بیوفتیم، رویایی میش-
-خفه شو! خدا نکنه با یه احمقه روانیه رومخ مثل تو هم اتاقی بشم
چقد بی ادبی هویج
-بهمن نگو هویج!
همینجوری که داشتم با هویج جونم خوش و بش میکردم داخل حیاط رسیدیم
مدیر اسم بچه ها رو دوتا دوتا میخوند و چون دم دمای عصر بود بچه ها چمدون هایی که از قبل آماده کرده بودن رو برمیداشتن و میرفتن به سمت اتاقشون
±.. دازای و... چویا هم اتاق ۱۰۵
با شنیدن صدای مدیر نگاهی به هویج جونی انداختم و عین احمقا ابرو بالا انداختم
دیدی گفتممم
-بمییییرررررر!
بعد از اینکه مدیر همه رو هم اتاقی کرد من رفته بودم داخل اتاق، ولی چویا رفته بود پیش مدیر تا اعتراض کنه، که شاید هم اتاقی چویا رو عوض کنن
اما مدیر بهش گفت که نمیشه دیگه تغییرش داد
_______________
نظری؟ نصیحتی؟
ساعت دو فاز گرفتم پارت میدم😂🎀
دیدگاه ها (۲)

[پارت ۱][درخواستی]. . . پدر ا/ت مردی قمار باز و اهل الکل و ا...

[پارت ۹] . . . وقتی ا/ت چشم هاش رو باز کرد خودش رو داخل یک ا...

💅🏻🎀🤧خواستم بگم که من هنوز زنده🤧😂و اینکه پارت نمیدم یا درخواس...

عشق سوختهP4بخش اولپاشدن و سمت در رفتن . دست چویا دور باز/وی ...

عشق سوختهP5 بخش اول دازای:حالا نوبت منه رو نمایی کنم. چویا:....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط