اعتراف می کنم بچه که بودم وقتی می رفتیم مهمونی یه کاربدی
اعتراف می کنم بچه که بودم وقتی می رفتیم مهمونی یه کاربدی که انجام میدادم مامانم میگفت عب نداره عب نداره ولی پشت اون عب نداره دردی خوابیده بودکه فقط من میدونستم بعدشم وقتی میرفتیم خونه ساکت میشستم که یادش نیادچیکارکردم.عایاشماهم اینجوری بودید؟؟؟
- ۳.۷k
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط