فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۸۳

دال با لبخند از رو زمین بلند شد و دست دختره رو کشید تو دست خودش و تو چشم هایش خیره شد
دال: تا هرچی باشه قبوله
انگشتر را سمته دست راست و انگشت انگشترش را در دستش گرفت و مشغول انداختن شد .... میجی: ولی تو نپرسیدی که شرط چیه
دال لبخندی زد و با دستش قاب صورتش دختره کرد و با یه دریا احساسات تو چشم های میجی زول زد
دال.: از وقتی دیدمت عاشق بودم و شرط شما هم هرچی باشه قبول میکنم
میجی: دیونه ..... با خنده دست هایش را دوره گردن پسره حلقه کرد و با بو کشیدن عطر مردانه دال لبخندی زد
میجی: منم دوست دارم .... صدا بلندی را شنیدن که گفت
ات: بوسش کن اوپا ....
دال از میجی جدا شد و گفت .... دال.: هنوز خیلی زوده
جیمین: هی مرد خاک تو سرت کنم .... جیمین با جدیت حرفش را گفت و همه ترسيده بهش خیره شدن ... جیمین تعجب گفت
جیمین: چیه خوب وقتی نتونه همسرشو ببوسه دیگه مرد نیستی
ات : خیلی پرویی
جیمین: خب شوهره تو هستم ....

با حس تشنگی از خواب بیدار شد و به اطراف نگاهی انداخت اتاق خیلی تاریک بود فقد میشد فردی رو که کنارش به خواب رفته بود دیده می‌شد دست همسرش را که دوره کمرش حلقه بود را برداشت و پاهایش را از رو تخت پایین کرد ‌و با قدم های آروم از اتاق خارج شد و با گذاشت دستش رو دیوار به قدم های آروم پی برد تا رسیدن به پله ها مچ دستش توسط کسی گرفته شد و سمته دیوار او را کشید
حال که هر دو دست های دخترک رو بالا سرش پین کرد و تو چشم های خیره ماند
سئوک بودن هیچ حرفی سرش را تو گردن دخترک فروع برد و زمزمه کرد ..
سئوک : چرا .. آخه چرا بوی اون لعنتی رو میدی
ات: سئوک ولم کن
دخترک با التماس گفت ولی مرده ای که او را اسیر کرده بود بازم با بغض گفت
سئوک : بوی جئون جی کی رو میدی لعنتی لعنتی.....
ات : سئوک لطفا .. اگه جیمین ببینه ترو میکشه ولم کن

با حس تخت حالی چشم هایش را باز کرد و اتاق را آنالیز کرد هیچ ردی از زنش نبود ...
جیمین: ات . !
پیراهنش را از رو مبل تخت برداشت و همراه با قدم هایش سمته در مشغول پوشیدنش شد از اتاق خارج شد و آن صحنه را دید عصبی با قدم های سریع سمتش رفت ... و با لگد ای که به پهلو سئوک زد باعث افتادنش رو زمین شد
ات با ترس به جیمین نگاهی انداخت
ات: جی..
جیمین : ساکت ات
دیدگاه ها (۳)

فصل سوم ( شب دردناک ) پارت ۲۸۵ات را گذاشته رو تخت و پتو را ک...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۸۲اسلاید ۲ لباسه ات دال : جیمین ه...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۸۱مشغول بالا کردن آستین هایش شد و...

{ددی فاکر}

برادر ناتنی فصل سومpart 6ات قدم های ارومش رو روی زمین گذاشت ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p22نینا با وحشت به شکاف سیاهی که پشت سرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط