صبح

صبح
از سفال آسمان می تراود
و شاخه شبانه ی اندیشه من بر پرتگاه زمان
خم می شود...
دیدگاه ها (۱)

تمام بوسہ ها و نوازش ها می دانستندکہ دست هاے تو ویران خواهد ...

آهنگِ شب بہ گوشِ من آید؛ لیکدر ظلمتِ عبوسِ لطیفِ شبمن در پیِ...

دلم می خواست می شددیدنت را هر شب و هر شب ...

بدونِ او،همہ‌چیز چہ طولانی است ...

وقتی که شاخه گلی واسه عزیزی می برمتو میای در نظرموقتی از پیچ...

زندگیشوق گلی رنگین استروی سرشاخه ی امیدزندگیبارش عشق استبر ا...

سلام صبح بخیر دوستان☀️دسته گلی پر از گل های زیبا را پیشکش وج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط