یک صفحه سفید، به همراه یک قلم

یک صفحه سفید، به همراه یک قلم

این بار حرف ،حرف نگفته ست

یک حرف تازه

نه از تو ...

هی فکر می کنم

هی با قلم به کاغذ سیخ می زنم

اما

دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند

انگار این قلم

جز با حضور نام تو فرمان نمی برد

در تمام صفحه های دفتر شعرم

در گوشه های خالی قلبم

در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهام

چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود

مثل درخت در دل من ریشه کرده ای
دیدگاه ها (۲)

وقتی که تو نیستیبا سبد سبد دلتنگی چه کنم؟انگار با نبودنتنام ...

مــی دانـــی اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم برای ِ بـی آرزو...

دیگر بانوی هیچ قصه ای نخواهم شد که این بانو خود قصه ها دا...

می پرسند:مجردی یا متاهل؟ میگویم : " متعهد "!!چون تجربه نشان ...

﷽🔴این حماقت نیست، خیانته... بعدازفراربنی‌صدر‌خرمشهرآزادشد#یا...

سیاسی اجتماعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط