𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁰
ویو: ات
همین که در عمارت بسته شد، چند ثانیه همون‌جا خشکم زد.
هنوز نگاهم به همون دری بود که جونگ‌کوک ازش بیرون رفته بود.
قلبم آروم نمی‌شد.
جونگ‌کوک...
اون اینجا چیکار می‌کرد؟
چرا بابا انقدر عصبانی شده بود؟
و مهم‌تر از همه...
چرا اسم من وسط حرفاشون اومد؟
آروم از پشت دیوار بیرون اومدم.
بابا هنوز کنار میز ایستاده بود.
هر دو دستش رو روی لبه‌ی میز گذاشته بود و سرش پایین بود.
هیچ‌وقت...
هیچ‌وقت بابا رو این شکلی ندیده بودم.
آروم جلو رفتم.
+ بابا...؟
با شنیدن صدام، سرش رو بلند کرد.
چند ثانیه فقط نگام کرد.
بعد سعی کرد اخماش رو باز کنه و مثل همیشه رفتار کنه.
* کی اومدی؟
+ همین الان...
چند لحظه سکوت بینمون حاکم شد.
طاقت نیاوردم.
+ جونگ‌کوک اینجا چیکار داشت؟
بابا نگاهش رو ازم گرفت.
* یه موضوع کاری بود.
اخم کردم.
+ موضوع کاری؟
+ از کی تا حالا توی موضوعای کاری اسم منم میاد وسط؟
این بار سرش رو سریع به سمتم برگردوند.
برای چند ثانیه توی چشمام خیره شد.
انگار داشت تصمیم می‌گرفت چیزی بگه یا نه.
ولی آخرش فقط یه نفس عمیق کشید.
* ات...
* بعضی چیزا هرچی کمتر دربارشون بدونی، بهتره.
دست به سینه وایسادم.
+ بابا، من بچه نیستم.
+ حق دارم بدونم چی شده.
ویکتور لبخند تلخی زد.
* دقیقاً چون دیگه بچه نیستی... نمی‌خوام درگیرش بشی.
یه قدم بهش نزدیک‌تر شدم.
+ اون ازت چی می‌خواست؟
برای اولین بار...
بابا سکوت کرد.
نه جواب داد...
نه حتی نگام کرد.
همین سکوتش از هر جوابی بدتر بود.
لبم رو گاز گرفتم.
+ بابا... یه اتفاقی افتاده، نه؟
آروم چشم‌هاش رو بست.
بعد از چند ثانیه گفت:
* فقط یه مدت بیشتر از همیشه مواظب خودت باش.
اخمام توی هم رفت.
+ یعنی چی؟
* یعنی بدون اینکه به من بگی، جایی نرو.
* هرجا خواستی بری، محافظ باهات میاد.
متعجب نگاش کردم.
+ محافظ؟!
+ بابا من که رئیس‌جمهور نیستم!
یه لبخند خیلی کمرنگ روی لبش نشست، اما زود محو شد.
* این موضوع شوخی‌بردار نیست، ات.
لحنش انقدر جدی بود که دیگه نتونستم چیزی بگم.
بعد بابا از کنارم رد شد.
قبل از اینکه وارد اتاق کارش بشه، فقط یه جمله گفت...
* قول بده حرفمو گوش می‌کنی.
...
همون‌جا وسط سالن ایستاده بودم.
ذهنم پر از سؤال شده بود.
جونگ‌کوک...
اون دقیقاً چی از بابا خواسته بود؟
نگاهم آروم به دری افتاد که چند دقیقه قبل ازش خارج شده بود.
نمی‌دونستم...
همین دیدار کوتاه، قراره کل زندگیم رو زیر و رو کنه
دیدگاه ها (۴)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁹ویو: جونگ‌کوکبعد از اینکه اطلاعات...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁸بورام با یه دست فرمون رو گرفته بو...

my snow ❄#my_snowPT32سال‌ها قبل: =یونهو!در رو محکم باز می‌کن...

همخونه اجباری... پارت 123"ویو پارک دوین"نتونستم طاقت بیارم.آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط